pole

[ایالات متحده]/pəʊl/
[بریتانیا]/poʊl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک تیر یا میخ عمودی؛ یک قطعه چوب یا فلز بلند و باریک؛ یک میله یا چوب دستی؛ هر یک از انتهای یک محور درون یک کره
v. یک قایق را با یک میله به جلو راندن؛ یک قایق را با استفاده از یک میله حرکت دادن

عبارات و ترکیب‌ها

fishing pole

میله ماهیگیری

flag pole

پرچم‌دار

north pole

قطب شمال

south pole

قطب جنوب

telegraph pole

قطب تلگراف

growth pole

قطب رشد

magnetic pole

قطب مغناطیسی

positive pole

قطب مثبت

pole assignment

تخصیص قطب

pole vault

پرش با نیزه

bamboo pole

قطب بامبو

negative pole

قطب منفی

up the pole

بالای تیر

electric pole

قطب الکتریکی

pole figure

نمودار قطبی

shaded pole

قطب سایه‌دار

surveyor's pole

تیر نقشه برداری

pole plate

صفحه قطب

single pole

قطب تکی

totem pole

تیر طوطم

telephone pole

قطب تلفن

salient pole

قطب برجسته

جملات نمونه

The South Pole and the North Pole areantipodes.

قطب جنوب و قطب شمال در خلاف یکدیگر قرار دارند.

the pole and its antipode.

قطب و نقطه متضاد آن

pole the pirogue down the bayou.

قایق را در امتداد باتو پایین بیاور.

the Frenchman on pole position made a poor getaway.

فرانسوی در صدر جدول امتیازات شروع ضعیفی داشت.

Their opinions are poles asunder.

دیدگاه‌های آنها بسیار دور از هم است.

Lash the piece of wood to the pole to make it longer.

قطعه چوب را به قطب متصل کنید تا بلندتر شود.

They are poles apart in their political attitudes.

آنها در نگرش های سیاسی خود بسیار متفاوت هستند.

The N pole and S pole of two magnets will attract each other.

قطب N و قطب S دو مغناطیس به یکدیگر جذب می‌شوند.

The positive pole carries a positive charge while the negative pole does a negative charge.

قطب مثبت دارای بار مثبت است در حالی که قطب منفی دارای بار منفی است.

The arctic tundra is at the top of the world around the North Pole.

توندرا قطبی در بالای جهان در اطراف قطب شمال قرار دارد.

the Poles had Germanized their family names.

لهستانی‌ها نام‌های خانوادگی خود را آلمانی کرده بودند.

the shop is a pole star for both actual and armchair travellers.

این مغازه یک ستاره راهنما برای هر دو مسافر واقعی و مسافران صندلی است.

ornate curtain poles with decorative finials.

میله‌های پرده مجلل با تزئینات زینتی.

a company boasting the pole position in the communications business.

یک شرکت که در صدر کسب و کار ارتباطات قرار دارد.

I took to pole-vaulting right away.

من بلافاصله شروع به پرش با گاری کردم.

Politically, the two leaders are poles apart.

از نظر سیاسی، دو رهبر بسیار دور از هم هستند.

He gotta go pole the pirogue down the bayou.

او باید قایق را در امتداد باتو پایین ببرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید