battle

[ایالات متحده]/ˈbætl/
[بریتانیا]/ˈbætl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک مبارزه یا کشمکش فیزیکی بین دو یا چند فرد یا گروه، معمولاً در یک جنگ یا درگیری
vt. & vi. در نبرد یا کشمکش با کسی یا چیزی درگیر شدن

عبارات و ترکیب‌ها

fierce battle

نبرد شدید

battlefield

میدان جنگ

win the battle

برنده شدن در نبرد

lose the battle

شکست در نبرد

in battle

در نبرد

half the battle

نیمی از نبرد

battle with

نبرد با

battle against

نبرد علیه

battle for

نبرد برای

battle it out

مبارزه کردن

battle field

میدان نبرد

battle line

خط نبرد

battle effectiveness

اثربخشی نبرد

losing battle

نبردی که در حال باختن است

battle cry

اشعار جنگی

battle group

گروه نبرد

battle of life

نبرد زندگی

have the battle

نبرد را داشته باشید

give battle

نبرد بده

battle royal

نبرد سلطنتی

battle of britain

نبرد بریتانیای کبیر

pitched battle

نبرد تن به تن

fall in battle

در نبرد سقوط کردن

give the battle

نبرد را بده

جملات نمونه

a battle of wits.

یک نبرد هوش

The battle ship was torpedoed.

کشتی جنگی مورد اصابت قرار گرفت.

the battle against ageing.

نبرد با پیری.

a battle to decriminalize drugs.

یک نبرد برای غیرقانونی نکردن مواد مخدر

the site of the battle of Flodden.

محل نبرد فلویدن

the battle to tame inflation.

نبرد برای رام کردن تورم

won the battle of the budget.

در نبرد بودجه پیروز شدند.

the battle to beat car crime.

نبرد برای شکست دادن جرم و جنایت خودرو

a graphic account of the battle;

گزارشی گرافیکی از نبرد;

intercept the enemy's battle plan

برقراری ارتباط با طرح نبرد دشمن

be hot from the battle field

از میدان نبرد داغ باشد

win the battle by surprise tactics

با تاکتیک‌های غافلگیرانه در نبرد پیروز شوید

an important battle in the Pacific campaign.

یک نبرد مهم در کمپین اقیانوس آرام.

They battled for freedom.

آنها برای آزادی جنگیدند.

They battled with the elements.

آنها با عناصر طبیعت جنگیدند.

a ferocious battle for supremacy.

یک نبرد شدید برای برتری.

The site of the battle of Waterloo is in Belgium.

محل نبرد واتلو در بلژیک است.

battled the enemy; battled cancer.

با دشمن جنگیدند؛ با سرطان جنگیدند.

نمونه‌های واقعی

Let's have an alphabet battle to check.

بیایید یک نبرد الفبایی برای بررسی داشته باشیم.

منبع: Grammar Lecture Hall

'Cause I'm fighting a losing battle here.

چون من در حال حاضر یک نبرد شکست خورده می جنگم.

منبع: The Best Mom

This is the battle of our lives.

این نبرد زندگی ماست.

منبع: Celebrity Speech Compilation

But fighting piracy is likely to be a long and drawn out battle.

اما مبارزه با دزدی دریایی احتمالاً یک نبرد طولانی و کشمکش خواهد بود.

منبع: CNN 10 Student English April 2018 Compilation

Andy Parker ackownledged that it would be a upheaval battle.

اندی پارکر اعتراف کرد که این یک نبرد آشوب آور خواهد بود.

منبع: BBC Listening Collection August 2015

There are two battles Veyet must win.

دو نبردی وجود دارد که ویات باید برنده شود.

منبع: VOA Special English Health

Nothing compared to the film's final battle.

هیچ چیز قابل مقایسه با نبرد نهایی فیلم نیست.

منبع: Selected Film and Television News

But they were also fighting another battle.

اما آنها نیز در حال نبرد با نبردی دیگر بودند.

منبع: Global Slow English

Al Ali called it the " afternoon battle."

عالی آن را " نبرد بعد از ظهر " نامید.

منبع: VOA Special December 2022 Collection

But a potentially tough Senate battle awaits.

اما یک نبرد احتمالی و سخت سنا در انتظار است.

منبع: AP Listening August 2015 Collection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید