surrendered control
تسلیم کنترل
surrendered rights
تسلیم حقوق
surrendered territory
تسلیم سرزمین
surrendered hope
تسلیم امید
surrendered myself
تسلیم خودم
surrendered faith
تسلیم ایمان
surrendered to fate
تسلیم در برابر سرنوشت
surrendered position
تسلیم موقعیت
surrendered willingly
تسلیم با میل
surrendered quietly
تسلیم به آرامی
the army surrendered after a long battle.
ارتش پس از یک نبرد طولانی تسلیم شد.
he surrendered his position to the new leader.
او جایگاه خود را به رهبر جدید تسلیم کرد.
she surrendered her dreams for the sake of her family.
او برای خانوادهاش رویای خود را رها کرد.
the suspect surrendered to the police peacefully.
مشتبه عليه به طور مسالمت آمیز خود را به پلیس تسلیم کرد.
they surrendered their rights in the agreement.
آنها حقوق خود را در توافقنامه رها کردند.
after much consideration, he finally surrendered his pride.
پس از بررسیهای فراوان، او بالاخره غرور خود را رها کرد.
the rebels surrendered to the government forces.
شورشیان خود را به نیروهای دولتی تسلیم کردند.
she surrendered all her fears and took a leap of faith.
او تمام ترسهای خود را رها کرد و یک قدم جسورانه برداشت.
he surrendered control of the project to his team.
او کنترل پروژه را به تیم خود واگذار کرد.
after negotiations, they surrendered their demands.
پس از مذاکرات، آنها خواستههای خود را رها کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید