thinned hair
موهای نازک
thinned paint
رنگ شسته شده
thinned soup
سوپ رقیق شده
thinned blood
خون رقیق
thinned edges
لبههای نازک
thinned out
نازک شده
thinned lines
خطوط نازک
thinned layers
لایههای نازک
thinned foliage
برگهای کمپشت
thinned texture
بافت نازک
the paint on the wall has thinned over time.
رنگ دیوارها با گذشت زمان نازک شده است.
she thinned her hair to make it easier to style.
او موهایش را نازک کرد تا مدل کردن آن آسانتر شود.
the soup was too thick, so i thinned it with water.
سوپ خیلی غلیظ بود، بنابراین آن را با آب رقیق کردم.
as the fog thinned, the view became clearer.
با نازک شدن مه، منظره واضحتر شد.
he thinned the herd to maintain its health.
او برای حفظ سلامتی، تعداد دامها را کاهش داد.
the fabric was thinned to make it more breathable.
پارچه نازک شد تا تنفسپذیرتر شود.
she thinned out the crowd to find her friend.
او جمعیت را پراکنده کرد تا دوستش را پیدا کند.
his voice thinned as he spoke softly.
صدای او هنگام صحبت کردن آرام، ضعیف شد.
the artist thinned the paint for a lighter effect.
هنرمند رنگ را نازک کرد تا جلوهای ملایمتر ایجاد کند.
as the light thinned, shadows grew longer.
با نازک شدن نور، سایهها بلندتر شدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید