catch a cold
گرفتن سرماخوردگی
catch a bus
گرفتن اتوبوس
catch a fish
گرفتن ماهی
catch a glimpse
نگاهی سریع انداختن
catch a thief
گرفتن دزد
catch a wave
گرفتن موج
catch fire
آتش گرفتن
catch up with
رسیدن به
catch oneself
خود را دستگیر کردن
catch up
رسیدن به روز
catch on
متوجه شدن
catch the train
گرفتن قطار
catch fish
گرفتن ماهی
catch up on
رسیدن به روز
catch in
گرفتن در
catch at
گرفتن در
catch hold of
گرفتن و نگه داشتن
catch all
گرفتن همه
catch my breath
نفس خود را به دست بگیر
catch you later
بعداً میبینمت
catch phrase
عبارت رایج
catch the eye
جلب توجه
lock catch
گیره قفل
catch a ball
گرفتن توپ
there's a catch in it somewhere.
یک نکته یا مشکل در آن وجود دارد.
There is a catch to that question.
در آن سوال یک نکته وجود دارد.
the window catch was rusty.
قفل پنجره زنگ زده بود.
there was a catch in Anne's voice.
یک نکته در صدای آنه وجود داشت.
catch the drift of an argument
درک کلی یک بحث را متوجه شوید.
be liable to catch cold
احتمال دارد سرما بخورید.
Will the disease catch?
آیا بیماری گسترش خواهد یافت؟
to catch a person's eye
جلب توجه یک شخص.
The catch on that door is broken.
قفل آن در شکسته است.
There must be a catch in this plan.
باید نکته ای در این طرح وجود داشته باشد.
an easy catch by Hick at cover.
یک دریافت آسان توسط هیک در پوشش.
a hellacious catch of fish.
یک صید ماهی عالی.
catch the local into New Delhi.
قطار محلی را به دهلی جدید سوار شوید.
an offer to catch the ball
پیشنهادی برای گرفتن توپ.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید