catch

[ایالات متحده]/kætʃ/
[بریتانیا]/kætʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به چیزی رسیدن و آن را در دست گرفتن؛ آلوده شدن
vi. به چیزی رسیدن و آن را در دست گرفتن
n. عمل گرفتن یا تصرف؛ چیزی که گرفته یا تصرف شده است؛ دستگاه قفل کننده روی یک پنجره

عبارات و ترکیب‌ها

catch a cold

گرفتن سرماخوردگی

catch a bus

گرفتن اتوبوس

catch a fish

گرفتن ماهی

catch a glimpse

نگاهی سریع انداختن

catch a thief

گرفتن دزد

catch a wave

گرفتن موج

catch fire

آتش گرفتن

catch up with

رسیدن به

catch oneself

خود را دستگیر کردن

catch up

رسیدن به روز

catch on

متوجه شدن

catch the train

گرفتن قطار

catch fish

گرفتن ماهی

catch up on

رسیدن به روز

catch in

گرفتن در

catch at

گرفتن در

catch hold of

گرفتن و نگه داشتن

catch all

گرفتن همه

catch my breath

نفس خود را به دست بگیر

catch you later

بعداً می‌بینمت

catch phrase

عبارت رایج

catch the eye

جلب توجه

lock catch

گیره قفل

catch a ball

گرفتن توپ

جملات نمونه

there's a catch in it somewhere.

یک نکته یا مشکل در آن وجود دارد.

There is a catch to that question.

در آن سوال یک نکته وجود دارد.

the window catch was rusty.

قفل پنجره زنگ زده بود.

there was a catch in Anne's voice.

یک نکته در صدای آنه وجود داشت.

catch the drift of an argument

درک کلی یک بحث را متوجه شوید.

be liable to catch cold

احتمال دارد سرما بخورید.

Will the disease catch?

آیا بیماری گسترش خواهد یافت؟

to catch a person's eye

جلب توجه یک شخص.

The catch on that door is broken.

قفل آن در شکسته است.

There must be a catch in this plan.

باید نکته ای در این طرح وجود داشته باشد.

an easy catch by Hick at cover.

یک دریافت آسان توسط هیک در پوشش.

a hellacious catch of fish.

یک صید ماهی عالی.

catch the local into New Delhi.

قطار محلی را به دهلی جدید سوار شوید.

an offer to catch the ball

پیشنهادی برای گرفتن توپ.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید