keep trying
سعی کنید
trying your best
تمام تلاشتان را بکنید
trying to talk posh.
سعی در صحبت کردن با لهجه اشرافی.
trying to square the press.
سعی در مقابله با رسانه ها.
they are trying to accomplish the impossible.
آنها در تلاشند تا غیرممکن را به انجام برسانند.
The work is trying to the eyes.
این کار باعث خستگی چشم ها می شود.
They are trying to block in the space.
آنها سعی دارند در فضای موجود مسدود کنند.
trying to elicit the truth.
سعی در کشف حقیقت.
They are trying to decide where to situate the hospital.
آنها سعی می کنند تصمیم بگیرند کجا بیمارستان را قرار دهند.
trying to Americanize the immigrant children.
تلاش برای آمریکایی کردن کودکان مهاجر.
they are trying to put the blame on us.
آنها سعی میکنند تقصیر را به گردن ما بیندازند.
trying to button up a deal.
سعی در نهایی کردن یک معامله.
trying to get up the nerve to quit.
سعی در جمع آوری شجاعت برای استعفا
they are trying to settle the squabble out of court.
آنها سعی میکنند اختلاف را خارج از دادگاه تسویه کنند.
he was trying to get custody of their child.
او سعی می کرد حضانت فرزندشان را به دست آورد.
the griefs of trying to meet a deadline.
غم های تلاش برای رسیدن به مهلت.
he is trying to be extra good.
او سعی می کند خیلی خوب باشد.
trying to hit the right note.
سعی در نواختن نت درست.
took the initiative in trying to solve the problem.
ابتکار عمل را در تلاش برای حل مشکل به دست گرفت.
trying to make the mathematics tractable.
سعی در قابل دسترس کردن ریاضیات.
he was trying the role for size.
او داشت نقش را برای اندازه امتحان می کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید