attempt

[ایالات متحده]/əˈtempt/
[بریتانیا]/əˈtempt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. تلاش کردن؛ کوشیدن
n. تلاشی برای دستیابی یا به انجام رساندن چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

make an attempt

تلاش کردن

attempt to do

تلاش برای انجام دادن

failed attempt

تلاش ناموفق

successful attempt

تلاش موفق

attempt at

تلاش برای

attempt the impossible

تلاش برای انجام غیرممکن

جملات نمونه

a valiant attempt that failed.

یک تلاش شجاعانه که شکست خورد.

a fierce attempt to escape.

یک تلاش شدید برای فرار.

an attempt to conclude a ceasefire.

یک تلاش برای خاتمه دادن به آتش‌بس.

an attempt to defuse dispute.

یک تلاش برای رفع اختلاف.

an attempt to fathom the ocean.

یک تلاش برای درک اقیانوس.

a forlorn attempt to escape.

یک تلاش ناامیدانه برای فرار.

a manful attempt to smile.

یک تلاش مردانه برای لبخند زدن.

an attempt to nobble the jury.

یک تلاش برای تحت تأثیر قرار دادن هیئت منصفه.

not a single attempt was made.

هیچ تلاشی انجام نشد.

an attempt to outflank the opposition.

یک تلاش برای دور زدن مخالفان.

an attempt on someone's life.

یک تلاش برای جان کسی.

an attempt to recapture the past.

یک تلاش برای بازپس‌گیری گذشته.

an attempt to bust the union.

یک تلاش برای از بین بردن اتحادیه.

They made an attempt on a fortress.

آنها یک تلاش برای فتح قلعه انجام دادند.

an attempt to defang the opposition.

یک تلاش برای خلع سلاح کردن مخالفان.

The attempt is morally bound to fail.

این تلاش از نظر اخلاقی محکوم به شکست است.

an attempt to ascertain the cause of the accident.

تلاش برای کشف علت حادثه.

a bold attempt to solve the crisis.

یک تلاش جسورانه برای حل بحران.

نمونه‌های واقعی

He gave up the attempt in despair.

او در ناامیدی از تلاش دست کشید.

منبع: High-frequency vocabulary in daily life

He made an earnest attempt to persuade her.

او تلاش صادقانه‌ای برای متقاعد کردن او کرد.

منبع: Liu Yi Breakthrough English Vocabulary 3000

There has been an attempt to assassinate me.

تلاش برای ترور من صورت گرفته است.

منبع: BBC Listening Collection August 2018

Local leaders say they have been fighting periodic eviction attempts ever since.

رهبران محلی می‌گویند از آن زمان به بعد، مدام با تلاش‌های دوره‌ای برای اخراج مقابله کرده‌اند.

منبع: VOA Standard October 2015 Collection

This is not the first attempt to infiltrate my labs.

این اولین تلاش برای نفوذ به آزمایشگاه‌های من نیست.

منبع: American Horror Story: Season 2

Michaelis made a clumsy attempt to distract him.

مایکلز با تلاش ناشیانه‌ای سعی کرد او را منحرف کند.

منبع: The Great Gatsby (Original Version)

But cleanups have been attempted in the past.

اما پاک‌سازی‌ها در گذشته انجام شده‌اند.

منبع: BBC Listening Collection September 2016

Now, this is not an attempt to write a coherent paper.

حالا، این تلاشی برای نوشتن یک مقاله منسجم نیست.

منبع: Crash Course Learning Edition

Hmm ... well, it was my first attempt!

اممم ... خب، این اولین تلاش من بود!

منبع: Banking Situational Conversation

He died in a failed rescue attempt.

او در یک تلاش ناکام برای نجات جانش مرد.

منبع: BBC Listening Collection August 2015

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید