ubiquitously

[ایالات متحده]/juːˈbɪkwɪtəsli/
[بریتانیا]/juˈbɪkwɪtəsli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طریقی که در همه جا حاضر است

عبارات و ترکیب‌ها

used ubiquitously

به طور گسترده استفاده شده

found ubiquitously

به طور گسترده یافت شده

seen ubiquitously

به طور گسترده دیده شده

applied ubiquitously

به طور گسترده اعمال شده

available ubiquitously

به طور گسترده در دسترس

present ubiquitously

به طور گسترده حاضر

interconnected ubiquitously

به طور گسترده به هم متصل

integrated ubiquitously

به طور گسترده یکپارچه شده

accessed ubiquitously

به طور گسترده دسترسی پیدا کرد

utilized ubiquitously

به طور گسترده مورد استفاده قرار گرفت

جملات نمونه

social media is used ubiquitously among teenagers.

شبکه‌های اجتماعی به طور گسترده در بین نوجوانان استفاده می‌شوند.

information is ubiquitously available on the internet.

اطلاعات به طور گسترده در اینترنت در دسترس است.

smartphones are now ubiquitously carried by people.

گوشی‌های هوشمند اکنون به طور گسترده توسط مردم حمل می‌شوند.

pollution can be found ubiquitously in urban areas.

آلودگی را می‌توان به طور گسترده در مناطق شهری یافت.

wi-fi is now ubiquitously accessible in public spaces.

وای‌فای اکنون به طور گسترده در فضاهای عمومی قابل دسترسی است.

advertising is ubiquitously present in modern society.

تبلیغات به طور گسترده در جامعه مدرن وجود دارد.

nature can be found ubiquitously in the countryside.

طبیعت را می‌توان به طور گسترده در مناطق روستایی یافت.

knowledge is ubiquitously shared through online platforms.

دانش به طور گسترده از طریق پلتفرم‌های آنلاین به اشتراک گذاشته می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید