used ubiquitously
به طور گسترده استفاده شده
found ubiquitously
به طور گسترده یافت شده
seen ubiquitously
به طور گسترده دیده شده
applied ubiquitously
به طور گسترده اعمال شده
available ubiquitously
به طور گسترده در دسترس
present ubiquitously
به طور گسترده حاضر
interconnected ubiquitously
به طور گسترده به هم متصل
integrated ubiquitously
به طور گسترده یکپارچه شده
accessed ubiquitously
به طور گسترده دسترسی پیدا کرد
utilized ubiquitously
به طور گسترده مورد استفاده قرار گرفت
social media is used ubiquitously among teenagers.
شبکههای اجتماعی به طور گسترده در بین نوجوانان استفاده میشوند.
information is ubiquitously available on the internet.
اطلاعات به طور گسترده در اینترنت در دسترس است.
smartphones are now ubiquitously carried by people.
گوشیهای هوشمند اکنون به طور گسترده توسط مردم حمل میشوند.
pollution can be found ubiquitously in urban areas.
آلودگی را میتوان به طور گسترده در مناطق شهری یافت.
wi-fi is now ubiquitously accessible in public spaces.
وایفای اکنون به طور گسترده در فضاهای عمومی قابل دسترسی است.
advertising is ubiquitously present in modern society.
تبلیغات به طور گسترده در جامعه مدرن وجود دارد.
nature can be found ubiquitously in the countryside.
طبیعت را میتوان به طور گسترده در مناطق روستایی یافت.
knowledge is ubiquitously shared through online platforms.
دانش به طور گسترده از طریق پلتفرمهای آنلاین به اشتراک گذاشته میشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید