commonplace

[ایالات متحده]/ˈkɒmənpleɪs/
[بریتانیا]/ˈkɑːmənpleɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. معمولی، متوسط
n. کلیشه، چیز معمولی

جملات نمونه

the usual commonplace remarks.

اظهارات معمول و روزمره

He is a commonplace person.

او شخصیتی معمولی است.

unemployment was commonplace in his trade.

بی‌كاری در حرفه او معمول بود.

it is a commonplace to talk of the young being alienated.

این یک امر معمول است که از بیگانگی جوانان صحبت شود.

Soon it will be commonplace for men to travel to the moon.

به زودی سفر مردان به ماه یک امر معمول خواهد بود.

uttered the commonplace “welcome aboard”;

گفت عبارت رایج "به شما خوش آمد می گوییم";

bombing has become almost a commonplace of public life there.

بمباران تقریباً به یک امر عادی در زندگی عمومی آنجا تبدیل شده است.

Some scientists believe that soon it will be commonplace for people to travel to the moon.

برخی از دانشمندان معتقدند که به زودی سفر مردم به ماه یک امر معمول خواهد بود.

He uttered a few commonplaces about peace.

او چند کلیشه در مورد صلح گفت.

The fashionable remarks of today often become the commonplace expressions of tomorrow.

اظهارات مد روز امروزی اغلب به عبارات معمول فردا تبدیل می شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید