unsorted

[ایالات متحده]/ʌn'sɔːtɪd/
[بریتانیا]/ˌʌn'sɔrtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. طبقه‌بندی‌نشده; مرتب‌نشده; سازمان‌دهی‌نشده; در ترتیب خاصی تنظیم‌نشده.

جملات نمونه

a mass of unsorted papers.

توده ای از کاغذهای نامرتب

In the Tianshuihai area, small pingos, unsorted circles, sand wedges and polygons, and other periglacial phenomena were identified.

در منطقه تیان‌شوئیهای، پینگوهای کوچک، دایره‌های نامرتب، لبه‌های ماسه‌ای و چندضلعی‌ها و سایر پدیده‌های محیط‌های سرد شناسایی شدند.

The unsorted mail piled up on the desk.

پوشه های نامرتب روی میز انباشته شده بودند.

She quickly sorted through the unsorted papers on her desk.

او به سرعت کاغذهای نامرتب روی میزش را مرتب کرد.

The unsorted laundry needs to be folded and put away.

لباس‌های نامرتب باید تا شوند و گذاشته شوند.

He found an unsorted box of old photographs in the attic.

او یک جعبه عکس قدیمی نامرتب در زیرزمین پیدا کرد.

The unsorted data made it difficult to analyze the results.

داده های نامرتب تجزیه و تحلیل نتایج را دشوار کرد.

Please make sure to label the unsorted boxes before storing them.

لطفاً قبل از نگهداری آنها، جعبه های نامرتب را برچسب گذاری کنید.

The unsorted books were scattered all over the floor.

کتاب‌های نامرتب در سراسر کف پخش شده بودند.

The unsorted files were causing confusion among the team members.

فایل های نامرتب باعث سردرگمی در بین اعضای تیم شد.

She spent hours organizing the unsorted items in the storage room.

او ساعت ها برای مرتب کردن اقلام نامرتب در اتاق ذخیره سازی وقت گذاشت.

The unsorted list of tasks needs to be prioritized.

لیست نامرتب وظایف باید اولویت بندی شود.

نمونه‌های واقعی

He steps over the Saab's summer tires and moves the jars of unsorted screws out of the way.

او از روی لاستیک‌های تابستانی saab عبور می‌کند و شیشه‌های پیچ‌های نامرتب را کنار می‌زند.

منبع: A man named Ove decides to die.

Let’s go back to our old, unsorted array and try a different algorithm, merge sort.

بیایید به آرایه قدیمی و نامرتب خود بازگردیم و یک الگوریتم دیگر، مرتب‌سازی ادغامی را امتحان کنیم.

منبع: Technology Crash Course

Doing this means the stories behind the clothes can be shared, hopefully saving the piece from becoming " another anonymous garment in a pile of unsorted, discarded clothes at an op shop" .

انجام این کار به این معناست که داستان‌های پشت لباس‌ها قابل اشتراک‌گذاری هستند، امیدواریم که از تبدیل شدن آن به "فقط یک لباس ناشناس در میان انبوهی از لباس‌های نامرتب و دور ریخته شده در یک مغازه دست دوم" جلوگیری شود.

منبع: The Guardian Reading Selection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید