unstringing

[ایالات متحده]/ʌnˈstrɪŋɪŋ/
[بریتانیا]/ʌnˈstrɪŋɪŋ/

ترجمه

v. عمل حذف رشته‌ها؛ عمل تضعیف اعصاب

عبارات و ترکیب‌ها

unstringing the bow

باز کردن زه کمان

unstringing the guitar

باز کردن سیم گیتار

unstringing the kite

باز کردن تور بادبادک

unstringing the necklace

باز کردن گردنبند

unstringing the yarn

باز کردن نخ

unstringing the rope

باز کردن طناب

unstringing the beads

باز کردن مهره‌ها

unstringing the thread

باز کردن کاموا

unstringing the bowstring

باز کردن زه کمان

جملات نمونه

unstringing the old guitar revealed its hidden beauty.

باز کردن سیم‌های گیتار قدیمی، زیبایی پنهان آن را آشکار کرد.

she spent hours unstringing the tangled necklace.

او ساعت‌ها وقت صرف باز کردن سیم‌های گردنبند گره خورده کرد.

unstringing the kite made it easier to store.

باز کردن سیم بادبادک باعث شد ذخیره آن آسان‌تر شود.

the artist focused on unstringing the complex emotions in her work.

هنرمند بر باز کردن احساسات پیچیده در اثر خود تمرکز کرد.

unstringing the fishing line was necessary after the catch.

پس از صید، باز کردن سیم ماهیگیری ضروری بود.

he enjoyed unstringing the old memories from his mind.

او از باز کردن خاطرات قدیمی از ذهنش لذت برد.

unstringing the beads revealed their vibrant colors.

باز کردن مهره‌ها رنگ‌های زنده آنها را آشکار کرد.

she was unstringing her thoughts to find clarity.

او در حال باز کردن افکار خود بود تا وضوح بیشتری پیدا کند.

unstringing the notes helped him understand the melody better.

باز کردن نت‌ها به او کمک کرد تا ملودی را بهتر درک کند.

they were unstringing the old curtains for a fresh look.

آنها در حال باز کردن پرده‌های قدیمی برای یک ظاهر جدید بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید