joining

[ایالات متحده]/'dʒɔiniŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اتصال، درز، ماده پیوستگی

عبارات و ترکیب‌ها

joining forces

همکاری

joining hands

دست به دست شدن

joining the team

پیوستن به تیم

join hands

دست به دست هم بدهید

join in

همراه شوید

join hands with

با ... دست به دست هم بدهید

join forces

اتحاد نیروها

join together

با هم بپیوندید

join the army

به ارتش بپیوندید

join the club

به باشگاه بپیوندید

join the party

به مهمانی بپیوندید

join up

به هم بپیوندید

join forces with

با ... نیروهای خود را متحد کنید

join now

همین حالا بپیوندید

join on

همراه شوید

join battle

به جنگ ملحق شدن

جملات نمونه

many clubs are joining in the fund-raising push.

بسیاری از باشگاه‌ها در تلاش برای جمع‌آوری کمک‌های مالی نیز شرکت می‌کنند.

Meredith made a feeble stab at joining in.

مریداث به طور ضعیفی سعی کرد در آن شرکت کند.

entrepreneurs of all stripes are joining in the offensive.

کارآفرینان از همه نوع در حال پیوستن به تهاجم هستند.

They tried to argue him into joining them.

آنها سعی کردند او را متقاعد کنند به آنها بپیوندد.

a bridge joining the opposite banks of a river

جسر متصل به حاشیه رودخانه

I tried to argue him into joining us.

من سعی کردم او را متقاعد کنم به ما بپیوندد.

We're here to discuss Ann's joining the club.

ما اینجا هستیم تا درباره پیوستن آن به باشگاه بحث کنیم.

He's still hesitating about joining the expedition.

او هنوز در مورد پیوستن به экспедиция مردد است.

He was bamboozled into joining the club.

او فریب خورد و به عضویت باشگاه در آمد.

I was coerced into joining the gang.

من مجبور به پیوستن به باند شدم.

His parents discouraged him from joining the airforce.

والدینش او را از پیوستن به نیروی هوایی منصرف کردند.

They excluded people under 18 from joining the club.

آنها افراد زیر 18 سال را از عضویت در باشگاه حذف کردند.

People under 21 are excluded from joining the club.

افراد زیر 21 سال از عضویت در باشگاه حذف می‌شوند.

I'm glad to see that the edges of the wound are joining up nicely.

خوشح هستم که می‌بینم لبه‌های زخم به خوبی در حال به هم پیوستن هستند.

Don't let anyone rush you into joining; think it over.

به کسی اجازه ندهید شما را به عجله برای پیوستن وادار کند؛ در مورد آن فکر کنید.

But the stone walls keep the farmer's cows from joining his neighbor's cows.

اما دیوارهای سنگی مانع از پیوستن گاوهای کشاورز به گاوهای همسایه او می‌شود.

What prevented you from joining us last night?

چه چیزی مانع از پیوستن شما به ما شب گذشته شد؟

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید