undo
لغو کردن
The new president spent the first year undoing the work of his predecessor.
رئیسجمهور جدید سال اول را صرف لغو کارهای رئیسجمهور قبلی خود کرد.
She has invented a nifty little gadget for undoing stubborn nuts and bolts.
او یک وسیله کوچک و هوشمندانه برای باز کردن مهره ها و پیچ های سرسخت اختراع کرده است.
Her constant lying was her undoing.
دروغگویی مداوم او باعث نابودی او شد.
Procrastination is the undoing of many goals.
به تعویق انداختن باعث از بین رفتن بسیاری از اهداف می شود.
His lack of preparation proved to be his undoing.
کمبود آمادگی او باعث نابودی او شد.
The scandal was the undoing of his political career.
رسوایی باعث نابودی مسیر شغلی سیاسی او شد.
Overconfidence can be one's undoing.
اعتماد به نفس بیش از حد می تواند باعث نابودی یک فرد شود.
The lack of communication was their undoing.
کمبود ارتباطات باعث نابودی آنها شد.
Her arrogance was her undoing in the competition.
غرور او باعث نابودی او در مسابقه شد.
The betrayal of trust was the undoing of their friendship.
خیانت اعتماد باعث نابودی دوستی آنها شد.
The company's financial mismanagement was its undoing.
مدیریت مالی ضعیف شرکت باعث نابودی آن شد.
His inability to adapt was his undoing in the new job.
ناتوانی او در تطبیق با شرایط باعث نابودی او در شغل جدید شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید