stringing

[ایالات متحده]/ˈstrɪŋɪŋ/
[بریتانیا]/ˈstrɪŋɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل اتصال یا بستن چیزها به یکدیگر; فرایند پایین بردن لوله پوششی به داخل چاه

عبارات و ترکیب‌ها

stringing beads

کشیدن مهره‌ها

stringing lights

نصب لامپ‌ها

stringing words

چیدن کلمات

stringing together

به هم پیوند دادن

stringing notes

اتصال نت‌ها

stringing yarn

کشیدن نخ

stringing chords

اتصال آکوردها

stringing sentences

چیدن جملات

stringing together ideas

به هم پیوند دادن ایده‌ها

stringing lights together

نصب لامپ‌ها کنار هم

جملات نمونه

she enjoys stringing beads to make beautiful jewelry.

او از درست کردن زیورآلات زیبا با ردیف کردن مهره‌ها لذت می‌برد.

he spent the afternoon stringing lights for the party.

او بعد از ظهر را برای ریسمان کردن لامپ‌ها برای مهمانی گذراند.

stringing together different ideas can lead to innovation.

اتصال دادن ایده‌های مختلف می‌تواند منجر به نوآوری شود.

the musician was stringing his guitar before the performance.

موسیقی‌دان قبل از اجرا در حال ریسمان کردن گیتار خود بود.

stringing together a series of events can help us understand the story.

اتصال دادن یک سری از رویدادها می‌تواند به ما کمک کند داستان را درک کنیم.

she is stringing together a collection of poems for her book.

او در حال جمع‌آوری مجموعه‌ای از شعرها برای کتاب خود است.

the children are stringing popcorn for the holiday decorations.

کودکان در حال ریسمان کردن ذرت برای تزئینات تعطیلات هستند.

he has a talent for stringing words together in a captivating way.

او استعداد ریسمان کردن کلمات به روشی جذاب دارد.

stringing a fishing line correctly is crucial for catching fish.

ریساندن صحیح یک نخ ماهیگیری برای گرفتن ماهی بسیار مهم است.

they are stringing together a series of interviews for the documentary.

آنها در حال ریسمان کردن یک سری مصاحبه برای مستند هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید