antonyms

[ایالات متحده]/ˈæntəˌnɪmz/
[بریتانیا]/ˈæn.t̬ən.əmz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کلماتی که معانی متضاد دارند.; متضادهای کلمات.

جملات نمونه

the antonyms of "hot" and "cold" are easy to understand.

متضادهای "داغ" و "سرد" به راحتی قابل درک هستند.

learning about antonyms helps expand your vocabulary.

یادگیری در مورد متضادها به گسترش دایره لغات شما کمک می کند.

she struggled to find the antonyms for complex philosophical terms.

او برای یافتن متضادهای اصطلاحات فلسفی پیچیده تلاش کرد.

the author used contrasting antonyms to highlight the characters' opposing views.

نویسنده از متضادهای متناقض برای برجسته کردن دیدگاه های متضاد شخصیت ها استفاده کرد.

understanding antonyms is crucial for effective communication.

درک متضادها برای برقراری ارتباط موثر بسیار مهم است.

he tried to find the antonym of "success" but couldn't come up with anything suitable.

او سعی کرد متضاد "موفقیت" را پیدا کند، اما نتوانست چیزی مناسب پیدا کند.

the dictionary provided a list of common antonyms for various words.

فرهنگ لغت لیستی از متضادهای رایج برای کلمات مختلف ارائه کرد.

antonyms often reveal the nuances and complexities of language.

متضادها اغلب ظرافت ها و پیچیدگی های زبان را آشکار می کنند.

finding the right antonym can make your writing more precise and impactful.

پیدا کردن متضاد مناسب می تواند نوشته شما را دقیق تر و تاثیرگذارتر کند.

the use of antonyms in poetry often creates a sense of contrast and tension.

استفاده از متضادها در شعر اغلب حسی از تضاد و تنش ایجاد می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید