break

[ایالات متحده]/breɪk/
[بریتانیا]/breɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. استراحت، وقفه؛ نقطه شکست
vt. شکستن، آسیب زدن؛ قطع کردن
vi. دچار تغییر ناگهانی شدن

عبارات و ترکیب‌ها

break a rule

شکستن قانون

break a record

شکستن رکورد

lunch break

استراحت ناهار

coffee break

استراحت قهوه

break the news

گزارش خبر

break a habit

شکستن عادت

break a promise

شکستن قول

break the ice

شکستن یخ

break the cycle

شکستن چرخه

break even

به نقطه سربه سر رسیدن

break through

از موانع عبور کردن

break up

جدایی

break down

تجزیه و تحلیل

take a break

استراحت کردن

break out

خارج شدن

break in

وارد شدن

break away

جدایی گرفتن

break into

وارد شدن به

break away from

جدایی از

break of

شکست

break from

استراحت از

break with

قطع رابطه با

break off

قطع کردن

break out of

خارج شدن از

elongation at break

کشیدگی در هنگام شکست

break up with

جدایی با

break the law

نقض قانون

could break

ممکن است بشکند

make or break

یا سازنده یا نابود کننده

جملات نمونه

a break with the past.

گسستن از گذشته

a break of the bridge

شکستن پل

a break in the weather

شکاف در هوا

a break in the clouds

شکاف در ابرها

break a code; break a spy ring.

شکستن رمز؛ خنثی کردن شبکه جاسوسی.

the break of day; a break in the clouds.

طلوع روز؛ شکاف در ابرها.

a weekend break in the Cotswolds.

یک تعطیلات آخر هفته در منطقه کاتس‌وولدز.

there's been a break-in at the shop.

سرقت از مغازه رخ داده است.

break the normal procedure

شکستن رویه معمول

break the sound barrier.

شکستن دیوار صوتی.

break in new shoes.

پوشیدن کفش‌های جدید

to break a record in sports

شکستن رکورد در ورزش

Let's break for a meal.

بیایید برای یک وعده غذایی استراحت کنیم.

a break from the past

استراحت از گذشته

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید