intermission

[ایالات متحده]/ˌɪntəˈmɪʃn/
[بریتانیا]/ˌɪntərˈmɪʃn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک وقفه یا استراحت؛ یک استراحت بین بخش‌های یک نمایش یا اجرا (که در آن افراد برای نوشیدنی یا استراحت به بیرون فرستاده می‌شوند)

عبارات و ترکیب‌ها

brief intermission

تعطیل کوتاه

جملات نمونه

a concert with the usual 15-minute intermission;

اجرایی با وقفه‌ی معمول ۱۵ دقیقه‌ای;

he was granted an intermission in his studies.

به او برای ادامه تحصیلاتش وقفه داده شد.

During the intermission, you can grab some snacks.

در زمان وقفه، می‌توانید میان‌وعده‌ای بگیرید.

The theater had a short intermission between acts.

بین پرده‌ها، تئاتر یک وقفه کوتاه داشت.

Let's meet at the lobby during the intermission.

بیایید در زمان وقفه در لابی با هم ملاقات کنیم.

She used the intermission to stretch her legs.

او از وقفه برای کشش پاها استفاده کرد.

The intermission allowed the audience to use the restroom.

وقفه به تماشاگران اجازه داد از دستشویی استفاده کنند.

The intermission is a good time to chat with friends.

وقفه زمان خوبی برای گپ و گفت با دوستان است.

The intermission music was soothing and relaxing.

موسیقی وقفه آرامش‌بخش و آرام‌کننده بود.

The play had a 15-minute intermission.

نمایش یک وقفه ۱۵ دقیقه‌ای داشت.

During the intermission, the actors prepared for the next act.

در زمان وقفه، بازیگران برای صحنه‌ی بعدی آماده شدند.

The intermission allowed the audience to stretch and move around.

وقفه به تماشاگران اجازه داد بکشند و حرکت کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید