freemason

[ایالات متحده]/'fri:,meisən/
[بریتانیا]/ˈfriˌmesən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عضو یک سازمان برادری - یک عضو یک گروه کمک متقابل.
Word Forms

جملات نمونه

He is a member of the freemason society.

او عضو جامعه ماسون‌ها است.

The freemason lodge held a charity event last week.

انجمن ماسون‌ها هفته گذشته یک رویداد خیریه برگزار کرد.

Many influential people in the town are freemasons.

بسیاری از افراد تأثیرگذار در شهر ماسون هستند.

The freemason organization has a long history.

سازمان ماسونری تاریخ طولانی دارد.

He believes in the principles of freemasonry.

او به اصول ماسونری اعتقاد دارد.

The freemason emblem is displayed prominently at their headquarters.

نشان ماسونری به طور برجسته در مقر آنها به نمایش گذاشته شده است.

She attended a freemason meeting to learn more about the organization.

او برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد سازمان در یک جلسه ماسونری شرکت کرد.

The freemason rituals are shrouded in secrecy.

آیین‌های ماسونری در پرده‌ای از راز پنهان شده‌اند.

He was initiated into the freemason brotherhood last year.

او سال گذشته به برادری ماسونری وارد شد.

The freemason society promotes fellowship and charity among its members.

جامعه ماسونری دوستی و خیریه را در بین اعضای خود ترویج می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید