greek

[ایالات متحده]/ɡriːk/
[بریتانیا]/ɡrik/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی از یونان؛ زبان یونان
adj. مربوط به یونان یا مردم آن

عبارات و ترکیب‌ها

greek salad

سالاد یونانی

greek yogurt

ماست یونانی

greek mythology

اساطیر یونانی

greek cuisine

آشپزی یونانی

greek islands

جزایر یونان

greek history

تاریخ یونان

greek language

زبان یونانی

greek art

هنر یونانی

greek philosophy

فلسفه یونانی

greek drama

نمایش یونانی

جملات نمونه

greek mythology is fascinating.

اساطیر یونانی بسیار جذاب است.

i love greek food, especially moussaka.

من عاشق غذاهای یونانی هستم، به خصوص موساکا.

she studied ancient greek literature.

او ادبیات باستانی یونان را مطالعه کرد.

we visited a greek island last summer.

ما تابستان گذشته از یک جزیره یونانی بازدید کردیم.

he speaks fluent greek.

او به زبان یونانی صحبت می کند.

greek architecture is known for its beauty.

معماری یونانی به خاطر زیبایی خود مشهور است.

they are learning about greek philosophy.

آنها در مورد فلسفه یونان یاد می گیرند.

greek festivals are vibrant and colorful.

جشنواره های یونانی پر جنب و جوش و رنگارنگ هستند.

she enjoys reading greek poetry.

او از خواندن شعر یونانی لذت می برد.

greek culture has a rich history.

فرهنگ یونان تاریخ غنی ای دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید