peninsula

[ایالات متحده]/pəˈnɪnsjələ/
[بریتانیا]/pəˈnɪnsələ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قطعه زمینی که تقریباً به طور کامل توسط آب احاطه شده و به یک توده زمین بزرگتر از طریق یک نوار باریک زمین متصل است

عبارات و ترکیب‌ها

malay peninsula

شبه‌جزیره ملایا

arabian peninsula

نیمه جزیره عربستان

balkan peninsula

نیم‌جزیره بالکان

iberian peninsula

نیم‌جزیره ایبری

kowloon peninsula

نیم‌جزیره کوولون

antarctic peninsula

نیم جزیره قطب جنوب

sinai peninsula

شبه‌جزیره سینا

kola peninsula

شبه‌جزیره کولا

جملات نمونه

The peninsula is surrounded by water on three sides.

شبه جزیره توسط آب از سه طرف احاطه شده است.

The peninsula offers stunning views of the ocean.

شبه جزیره مناظر خیره کننده ای از اقیانوس ارائه می دهد.

Tourists flock to the peninsula during the summer months.

در ماه های تابستان گردشگران به سمت شبه جزیره هجوم می آورند.

The peninsula is known for its beautiful beaches and clear waters.

شبه جزیره به خاطر سواحل زیبا و آب های زرق و برق آن مشهور است.

There are many fishing villages along the peninsula.

در امتداد شبه جزیره روستاهای ماهیگیری زیادی وجود دارد.

The peninsula is a popular destination for outdoor activities.

شبه جزیره یک مقصد محبوب برای فعالیت های فضای باز است.

The peninsula is home to a diverse range of wildlife.

شبه جزیره زیستگاه گونه های متنوعی از حیات وحش است.

The peninsula juts out into the sea, creating a natural harbor.

شبه جزیره به دریا جلوه می کند و یک بندر طبیعی ایجاد می کند.

The peninsula is a great spot for birdwatching.

شبه جزیره مکان مناسبی برای تماشای پرندگان است.

The peninsula is rich in history and culture.

شبه جزیره سرشار از تاریخ و فرهنگ است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید