sushi

[ایالات متحده]/'suːʃɪ/
[بریتانیا]/'sʊʃi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک غذای ژاپنی که شامل توپک‌ها یا رول‌های برنج پخته سرد طعم‌دار با سرکه است که با تزئیناتی از ماهی خام، سبزیجات یا تخم‌مرغ سرو می‌شود.

جملات نمونه

I was so mad I undertipped the waiter at the sushi bar.

من آنقدر عصبانی بودم که به پیشخدمت در بار سوشی کمتر انعام دادم.

New Money: Young urban professionals nosh at a unscale sushi bar in Beijing.

پول جدید: جوانان متخصص شهری در یک بار سوشی غیرمتعارف در پکن میل می کنند.

I love eating sushi for lunch.

من عاشق خوردن سوشی برای ناهار هستم.

She ordered a variety of sushi rolls for dinner.

او انواع رول‌های سوشی برای شام سفارش داد.

Sushi is a popular Japanese dish made with vinegared rice and raw fish.

سوشی یک غذای ژاپنی محبوب است که با برنجی که با سرکه مخلوط شده و ماهی خام تهیه می‌شود.

I always crave sushi on Fridays.

من همیشه در روزهای جمعه هوس سوشی می‌کنم.

The sushi chef skillfully prepared the nigiri sushi.

سرآشپز سوشی به طرز ماهرانه ای سوشی نیگیری را آماده کرد.

Sushi is often served with soy sauce and wasabi.

سوشی اغلب با سس سویا و ووسابی سرو می شود.

They are having a sushi-making class this weekend.

آنها این آخر هفته در حال برگزاری کلاس آموزش سوشی هستند.

My favorite type of sushi is salmon sashimi.

نوع مورد علاقه من سوشی، سالمون ساшими است.

Sushi is a healthy and delicious option for a quick meal.

سوشی یک گزینه سالم و خوشمزه برای یک وعده غذایی سریع است.

I like to pair my sushi with green tea.

من دوست دارم سوشی خود را با چای سبز میل کنم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید