abridging

[ایالات متحده]/əˈbrɪdʒɪŋ/
[بریتانیا]/əˈbrɪdʒɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

کوتاه کردن یا حذف بخش‌هایی از چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

abridging someone's time

کاهش زمان کسی

جملات نمونه

the new law is abridging our freedom of speech.

قانون جدید آزادی بیان ما را محدود می‌کند.

they accused the government of abridging civil liberties.

آنها دولت را به محدود کردن آزادی‌های مدنی متهم کردند.

abridging copyright laws can lead to legal consequences.

محدود کردن قوانین حق چاپ می‌تواند منجر به عواقب قانونی شود.

the article abridged the novel for a younger audience.

مقاله رمان را برای مخاطبان جوان‌تر خلاصه کرد.

he felt his rights were being abridged by the company policy.

او احساس کرد که حقوقش توسط سیاست‌های شرکت محدود می‌شود.

abridging historical records can distort our understanding of the past.

محدود کردن سوابق تاریخی می‌تواند درک ما از گذشته را تحریف کند.

the editor abridges lengthy articles for conciseness.

ویراستار مقالات طولانی را برای اختصار خلاصه می‌کند.

abridging access to information can have negative societal impacts.

محدود کردن دسترسی به اطلاعات می‌تواند تأثیرات منفی بر جامعه داشته باشد.

the contract abridges the worker's right to strike.

قرارداد حق اعتصاب کارگر را محدود می‌کند.

abridging a book for educational purposes can be beneficial.

خلاصه کردن یک کتاب برای اهداف آموزشی می‌تواند مفید باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید