abstract

[ایالات متحده]/ˈæbstrækt/
[بریتانیا]/ˈæbstrækt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خلاصه یا ایده کلی از چیزی که ملموس یا قابل لمس نیست
adj. مربوط به ایده‌ها و مفاهیم به جای اشیاء یا موارد خاص
vt. استخراج یا خلاصه کردن نکات اصلی چیزی
vi. خلاصه کردن یا نوشتن نسخه‌ای مختصر از چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

abstract concept

مفهوم انتزاعی

abstract art

هنر انتزاعی

abstract thinking

تفکر انتزاعی

abstract painting

نقاشی انتزاعی

abstract design

طراحی انتزاعی

in the abstract

به طور انتزاعی

abstract class

کلاس انتزاعی

abstract noun

اسم انتزاعی

abstract factory

کارخانه انتزاعی

abstract data type

نوع داده انتزاعی

abstract expressionism

انتزاع‌گرایی

abstract idea

ایده انتزاعی

abstract algebra

جبر انتزاعی

abstract away from

دور شدن از انتزاع

جملات نمونه

Astronomy is an abstract subject.

اخترف‌شناسی یک موضوع انتزاعی است.

abstract a lengthy speech

خلاصه‌ای از یک سخنرانی طولانی

to make an abstract of a speech

برای تهیه خلاصه ای از یک سخنرانی

to abstract a lengthy report

برای تهیه خلاصه ای از یک گزارش طولانی

to abstract a man's watch

استخراج ساعت مرد

He is an abstract painter.

او یک نقاش انتزاعی است.

abstract painting and sculpture.

نقاشی و مجسمه سازی انتزاعی.

an abstract of her speech.

خلاصه ای از سخنرانی او.

abstract metal from ore

استخراج فلز از سنگ معدن

with an abstracted air

با حالتی منزوی

abstract concepts such as love or beauty.

مفاهیم انتزاعی مانند عشق یا زیبایی.

abstract words like truth or equality.

کلمات انتزاعی مانند حقیقت یا برابری.

the abstract must be made concrete by examples.

خلاصه باید با مثال ها ملموس شود.

he was in the eye of the storm of abstract art.

او در مرکز طوفان هنر انتزاعی بود.

abstract sb. 's attention from

حواس کسی را از چیزی دور کردن

Train their espial ability and abstract epitome ability.

توانایی دیدن و خلاصه کردن آنها را آموزش دهید.

Modern abstract art is outside my province.

هنر انتزاعی مدرن از حوزه من خارج است.

نمونه‌های واقعی

" Data" is an abstract concept, technical and intangible.

داده یک مفهوم انتزاعی، فنی و غیرقابل لمس است.

منبع: The Economist (Summary)

He is not in the least interested in abstract art.

او اصلاً به هنر انتزاعی علاقه ای ندارد.

منبع: IELTS vocabulary example sentences

It also plays with our ability to abstract and make complex associations.

همچنین با توانایی ما برای انتزاع و ایجاد ارتباطات پیچیده بازی می کند.

منبع: Bilingual Edition of TED-Ed Selected Speeches

It's a retrospective on post-war abstract expressionism.

این یک مرور کلی بر هنر انتزاعی تجریدی پس از جنگ است.

منبع: Modern Family - Season 05

More specifically, though, abstract art may promote a more abstract way of thinking.

با این حال، به طور خاص، هنر انتزاعی ممکن است یک روش تفکر انتزاعی تر را ترویج کند.

منبع: Simple Psychology

In about 1930, Calder turned from realistic wire figures to abstract ones.

در حدود سال 1930، کلدر از مجسمه های سیمی واقع گرایانه به مجسمه های انتزاعی روی آورد.

منبع: CET-6 Listening Past Exam Questions (with Translations)

She has a small mind, and she resents the abstract which she is unable to grasp.

ذهنی کوچک دارد و از انتزاعی که نمی تواند آن را درک کند، ناراضی است.

منبع: The Moon and Sixpence (Condensed Version)

Carbon utilization is not just some abstract idea.

استفاده از کربن فقط یک ایده انتزاعی نیست.

منبع: How to avoid climate disasters

A flower is concrete, but beauty is abstract.

یک گل ملموس است، اما زیبایی انتزاعی است.

منبع: Lai Shixiong Advanced English Vocabulary 3500

So love is a really abstract feeling.

بنابراین عشق یک احساس واقعا انتزاعی است.

منبع: TED Talks (Video Version) Bilingual Selection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید