absurdest

[ایالات متحده]/əbˈsɜːrdɪst/
[بریتانیا]/əbˈsɜːrdɪst/

ترجمه

adj. حالت فراگیر از بی‌مصرف؛ بسیار بی‌مصرف یا نامعقول.

جملات نمونه

it was the absurdest thing i had ever heard in my entire life.

این عجیب‌ترین چیزی بود که تا به حال گوش کردم.

this has to be the absurdest situation we have found ourselves in.

این باید عجیب‌ترین موقعیتی باشد که در آن فروپاشیده‌ایم.

he made the absurdest claim without providing a shred of evidence.

او بدون ارائه هیچ گونه شواهدی، عجیب‌ترین ادعا را کرد.

don't listen to him; that is the absurdest idea i've ever heard.

به او گوش نده؛ این عجیب‌ترین ایده‌ای است که تا به حال شنیده‌ام.

it was the absurdest of dreams, involving flying elephants and talking fish.

این عجیب‌ترین رویا بود که شامل فیل‌های پرواز کردن و ماهی‌هایی که صحبت می‌کردند.

even by his standards, this is the absurdest theory he has proposed.

حتی با استانداردهای او، این عجیب‌ترین نظریه‌ای است که پیشنهاد داده است.

the critic called it the absurdest movie of the entire decade.

بازیگر آن را عجیب‌ترین فیلم دهه را نامید.

what is the absurdest excuse you have ever received for being late?

عذر عجیب‌ترین که تا به حال برای دیر کردن دریافت کرده‌اید چیست؟

at that absurdest hour of the night, the phone rang unexpectedly.

در آن ساعت عجیب‌ترین شب، تلفن ناگهانی زنگ زد.

she tried to justify the absurdest decision the board had ever made.

او سعی کرد توجیه کند که عجیب‌ترین تصمیمی است که هیئت مدیره تا کنون گرفته است.

the trial was widely regarded as the absurdest mockery of justice.

این محاکمه به طور گسترده به عنوان تحقیر عجیب‌ترین عدالت شناخته شد.

the story took a twist that was the absurdest ending imaginable.

داستان یک پیچانی گرفت که عجیب‌ترین پایانی است که قابل تصور است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید