adjuster

[ایالات متحده]/ə'dʒʌstɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تنظیم کننده\nمیانجی\nکارشناس ارزیابی

عبارات و ترکیب‌ها

insurance adjuster

تنظیم‌کننده بیمه

claims adjuster

تنظیم‌کننده مطالبات

adjuster's report

گزارش تنظیم‌کننده

slack adjuster

تنظیم‌کننده آزاد

جملات نمونه

The insurance adjuster assessed the damage to the car.

بازرس بیمه به ارزیابی خسارت وارده به خودرو پرداخت.

She works as an adjuster for a large manufacturing company.

او به عنوان یک ارزیاب برای یک شرکت تولیدی بزرگ کار می کند.

The adjuster will need to make sure the measurements are accurate.

ارزیاب باید مطمئن شود که اندازه گیری ها دقیق هستند.

He is a skilled adjuster who can handle complex situations.

او یک ارزیاب ماهر است که می تواند با موقعیت های پیچیده مقابله کند.

The adjuster is responsible for making sure the equipment is functioning properly.

ارزیاب مسئول اطمینان از عملکرد صحیح تجهیزات است.

The adjuster will need to make adjustments to the schedule.

ارزیاب باید تنظیماتی در برنامه انجام دهد.

As an adjuster, he has to deal with different types of claims every day.

به عنوان یک ارزیاب، او باید هر روز با انواع مختلف مطالبات سر و کار داشته باشد.

The adjuster carefully reviewed the policy to determine coverage.

ارزیاب با دقت سیاست را بررسی کرد تا پوشش را تعیین کند.

The adjuster met with the client to discuss the settlement options.

ارزیاب با مشتری ملاقات کرد تا گزینه های تسویه حساب را مورد بحث قرار دهد.

She contacted the adjuster to file a claim for the damage to her property.

او با ارزیاب تماس گرفت تا برای خسارت وارده به ملک خود ادعایی ثبت کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید