amebic

[ایالات متحده]/ˈeɪmɪbɪk/
[بریتانیا]/ˈeɪmɪbɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یا ناشی از آمیب‌ها.

عبارات و ترکیب‌ها

amebic dysentery

دیسانتری آمیبی

amebic infection

عفونت آمیبی

amebic meningitis

مننژیت آمیبی

amebic liver abscess

آبسه کبد آمیبی

amebic cysts

کیست‌های آمیبی

amebic trophozoites

تروفوزوئیت‌های آمیبی

amebic encephalitis

انسفالیت آمیبی

amebic colitis

کولیت آمیبی

amebic disease

بیماری آمیبی

جملات نمونه

the doctor diagnosed him with amebic dysentery.

پزشک او را به آمیبی دیسنتری تشخیص داد.

amebic infections can be serious if left untreated.

عفونت‌های آمیبی می‌توانند جدی باشند اگر درمان نشوند.

the amebic parasite lives in the intestines.

انگل آمیبی در روده ها زندگی می کند.

amebic dysentery is a common illness in developing countries.

دیسنتری آمیبی یک بیماری شایع در کشورهای در حال توسعه است.

access to clean water can help prevent amebic infections.

دسترسی به آب تمیز می تواند به جلوگیری از عفونت های آمیبی کمک کند.

the amebic cyst is resistant to chlorine disinfection.

کیست آمیبی در برابر ضدعفونی کلر مقاوم است.

amebic meningitis is a rare but serious complication of infection.

مننژیت آمیبی یک عارضه نادر اما جدی از عفونت است.

proper hygiene practices are essential for preventing amebic infections.

رعایت بهداشت مناسب برای جلوگیری از عفونت های آمیبی ضروری است.

amoebiasis is the disease caused by amebic parasites.

آموئیازیس بیماری ناشی از انگل های آمیبی است.

early diagnosis and treatment of amebic infections are crucial.

تشخیص و درمان زودهنگام عفونت های آمیبی بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید