amnesiac

[ایالات متحده]/æmˈnɛʃ.i.æk/
[بریتانیا]/amˈniːʒɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. از دست دادن حافظه؛ رنج بردن از فراموشی.
n. شخصی که فراموشی دارد.

عبارات و ترکیب‌ها

amnesiac patient

بیمار مبتلا به فراموشی

an amnesiac's memory

حافظه یک فرد مبتلا به فراموشی

amnesiac state

وضعیت فراموشی

an amnesiac suspect

یک مظنون مبتلا به فراموشی

amnesiac symptoms

علائم فراموشی

amnesiac individual

یک فرد مبتلا به فراموشی

amnesiac incident

واقعه فراموشی

جملات نمونه

the amnesiac couldn't remember his own name.

او حافظه خود را به خاطر نمی‌آورد.

she was an amnesiac after the car accident.

او پس از تصادف ماشین دچار فراموشی شد.

the police were trying to help the amnesiac recover his memories.

پلیس سعی می‌کرد به فرد فراموشکار کمک کند تا خاطرات خود را به دست آورد.

he was an amnesiac for several years after the injury.

پس از آسیب، او سال‌ها دچار فراموشی بود.

the amnesiac wandered the streets, lost and confused.

فرد فراموشکار در خیابان‌ها سرگردان بود، گم و سردرگم.

doctors were baffled by the amnesiac's case.

پزشکان در مورد مورد فرد فراموشکار سردرگم بودند.

the amnesiac had no recollection of his past life.

فرد فراموشکار هیچ خاطره‌ای از زندگی گذشته خود نداشت.

he was an amnesiac due to a severe head injury.

او به دلیل آسیب شدید سر دچار فراموشی شده بود.

the amnesiac's family hoped for a miracle cure.

خانواده فرد فراموشکار برای شفا معجزه آمیز امیدی داشتند.

she was an amnesiac after the traumatic experience.

او پس از تجربه آسیب‌زا دچار فراموشی شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید