antiprokinetic

[ایالات متحده]/ˌæntiprəʊkɪˈnetɪk/
[بریتانیا]/ˌæntiproʊkɪˈnetɪk/

ترجمه

adj. مخالف یا مهار کننده حرکت گوارشی؛ جلوگیری یا کاهش خالی شدن معده
n. دارو یا عاملی که حرکت گوارشی را کاهش می‌دهد

جملات نمونه

the doctor prescribed an antiprokinetic drug to treat her gastroparesis.

دکتر یک داروی ضد پروکینتیک را برای درمان گاستروپاریزیس او نسخه داد.

antiprokinetic agents are commonly used to manage gastric emptying disorders.

داروهای ضد پروکینتیک معمولاً برای مدیریت اختلالات خالی شدن معده استفاده می‌شود.

the antiprokinetic effect of this medication helps reduce nausea.

اثر ضد پروکینتیک این دارو به کاهش احساس تهوع کمک می‌کند.

patients with irritable bowel syndrome may benefit from antiprokinetic therapy.

بیماران مبتلا به سندرم روده تحریک‌پذیر ممکن است از درمان ضد پروکینتیک بهره‌مند شوند.

domperidone is a well-known antiprokinetic medication.

دومپریدون یک داروی ضد پروکینتیک معروف است.

the study examined the antiprokinetic properties of several natural compounds.

این مطالعه خواص ضد پروکینتیک چندین ترکیب طبیعی را بررسی کرد.

antiprokinetic treatment can help alleviate symptoms of dyspepsia.

درمان ضد پروکینتیک می‌تواند علائم گوارش نامناسب را کاهش دهد.

the new antiprokinetic drug showed promising results in clinical trials.

داروی ضد پروکینتیک جدید در آزمایش‌های بالینی نتایج وعده‌آورنده‌ای نشان داد.

some antihistamines have antiprokinetic side effects.

برخی ضد‌هیستامین‌ها عوارض جانبی ضد پروکینتیک دارند.

antiprokinetic medications work by blocking dopamine receptors.

داروهای ضد پروکینتیک با مسدود کردن گیرنده‌های دوپامین کار می‌کنند.

the doctor recommended antiprokinetic therapy combined with dietary changes.

دکتر درمان ضد پروکینتیک را در ترکیب با تغییرات رژیم غذایی توصیه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید