assemblywomen

[ایالات متحده]/əˈsembliːwʊmən/
[بریتانیا]/əˌsɛmbliˈwʊmən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک عضو زن از یک مجمع یا نهاد قانونی.

جملات نمونه

the assemblywoman proposed a new bill to improve education.

نماینده مجلس یک لایحه جدید برای بهبود آموزش پیشنهاد داد.

the assemblywoman held a town hall meeting to hear constituents' concerns.

نماینده مجلس یک جلسه هم‌اندیشی با مردم برگزار کرد تا به نگرانی‌های رای‌دهندگان گوش دهد.

many people admire the assemblywoman for her dedication to public service.

بسیاری از مردم به دلیل تعهد او به خدمت عمومی، به نماینده مجلس احترام می‌گذارند.

the assemblywoman is working hard to secure funding for local projects.

نماینده مجلس سخت تلاش می‌کند تا بودجه‌ای را برای پروژه‌های محلی تامین کند.

during the debate, the assemblywoman emphasized the importance of healthcare reform.

در طول بحث، نماینده مجلس بر اهمیت اصلاحات بهداشتی تاکید کرد.

the assemblywoman's office is always open to suggestions from the public.

دفتر نماینده مجلس همیشه به پیشنهادات مردم باز است.

as an assemblywoman, she represents the interests of her district.

به عنوان نماینده مجلس، او از منافع حوزه انتخابیه خود نمایندگی می‌کند.

the assemblywoman delivered a powerful speech at the rally.

نماینده مجلس یک سخنرانی قدرتمند در گردهمایی ارائه داد.

many voters trust the assemblywoman to advocate for their rights.

بسیاری از رای‌دهندگان به نماینده مجلس اعتماد دارند تا از حقوق آنها حمایت کند.

the assemblywoman received an award for her community service efforts.

نماینده مجلس برای تلاش‌های داوطلبانه خود در جامعه مورد تقدیر قرار گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید