aunties

[ایالات متحده]/ˈɔːntiz/
[بریتانیا]/ˈɑːntiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خویشاوندان مؤنث، به ویژه خواهر مادر.

عبارات و ترکیب‌ها

aunties' wisdom

حکمت خاله

aunties' gossip

غیبت خاله

aunties' cooking

پخت و پز خاله

جملات نمونه

my aunties always give the best advice.

خاله‌های من همیشه بهترین نصیحت‌ها را می‌دهند.

aunties love to spoil their nieces and nephews.

خاله‌ها عاشق این هستند که خواهرزاده‌ها و برادرزاده‌های خود را نوازش کنند.

we had a family gathering with all the aunties.

ما یک دورهمی خانوادگی با همه خاله‌ها داشتیم.

my aunties taught me how to cook traditional dishes.

خاله‌های من به من یاد دادند چگونه غذاهای سنتی بپزم.

aunties often share funny stories from their youth.

خاله‌ها اغلب داستان‌های خنده‌دار از دوران جوانی خود به اشتراک می‌گذارند.

i enjoy spending weekends with my aunties.

من از گذراندن آخر هفته‌ها با خاله‌هایم لذت می‌برم.

aunties can be great role models for young girls.

خاله‌ها می‌توانند الگوی رفتاری خوبی برای دختران جوان باشند.

my aunties organized a surprise party for me.

خاله‌های من یک مهمانی غافلگیرکننده برای من ترتیب دادند.

aunties often know the latest family gossip.

خاله‌ها اغلب از آخرین شایعات خانوادگی خبر دارند.

my aunties are always there to support me.

خاله‌های من همیشه برای حمایت از من آنجا هستند.

my aunties always share the best recipes.

خاله‌های من همیشه بهترین دستور العمل‌ها را به اشتراک می‌گذارند.

i visited my aunties during the summer vacation.

من خاله‌هایم را در طول تعطیلات تابستانی ملاقات کردم.

aunties often give great advice about life.

خاله‌ها اغلب مشاوره‌های خوبی در مورد زندگی می‌دهند.

my aunties love to throw family gatherings.

خاله‌های من عاشق برگزاری دورهمی‌های خانوادگی هستند.

aunties can be very protective of their nieces and nephews.

خاله‌ها می‌توانند بسیار مراقب خواهرزاده‌ها و برادرزاده‌های خود باشند.

we often have tea with our aunties on weekends.

ما اغلب آخر هفته‌ها با خاله‌هایمان چای می‌خوریم.

aunties enjoy sharing stories from their youth.

خاله‌ها از به اشتراک گذاشتن داستان‌های خود از دوران جوانی لذت می‌برند.

my aunties taught me how to sew and knit.

خاله‌های من به من یاد دادند چگونه بدوزم و بافتم.

aunties are great at planning surprise parties.

خاله‌ها در برنامه‌ریزی مهمانی‌های غافلگیرکننده عالی هستند.

i love spending time with my aunties during holidays.

من عاشق گذراندن وقت با خاله‌هایم در تعطیلات هستم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید