badges

[ایالات متحده]/bædʒɪz/
[بریتانیا]/badʒiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اشیایی که برای نشان دادن وابستگی، دستاورد یا شناسایی پوشیده می‌شوند؛ افسران پلیس (اصطلاح عامیانه در آمریکا)
v. با نشان علامت‌گذاری کردن؛ به کسی نشان اهدا کردن

عبارات و ترکیب‌ها

earn badges

کسب نشان‌ها

display badges

نمایش نشان‌ها

collect badges

جمع‌آوری نشان‌ها

badge of honor

نشان افتخار

award badges

اهدا نشان‌ها

virtual badges

نشان‌های مجازی

badges of distinction

نشان‌های افتخار

police badges

نشان‌های پلیس

scout badges

نشان‌های پیش‌اهنگی

loyalty badges

نشان‌های وفاداری

جملات نمونه

she proudly displayed her badges on her jacket.

او با افتخار نشان‌های خود را روی ژاکتش به نمایش گذاشت.

he earned several badges during his time in scouts.

او در طول حضورش در پیشاهنگی چندین نشان دریافت کرد.

badges can represent achievements and skills.

نشان‌ها می‌توانند نشان‌دهنده دستاوردها و مهارت‌ها باشند.

the conference attendees received badges for identification.

شرکت‌کنندگان در کنفرانس برای شناسایی نشان دریافت کردند.

collecting badges is a fun hobby for many people.

جمع‌آوری نشان‌ها یک سرگرمی سرگرم‌کننده برای بسیاری از افراد است.

he wore his badges with pride at the ceremony.

او با افتخار نشان‌های خود را در مراسم پوشید.

badges are often used to signify rank or membership.

اغلب از نشان‌ها برای نشان دادن رتبه یا عضویت استفاده می‌شود.

the website allows users to earn badges for completing tasks.

وب‌سایت به کاربران اجازه می‌دهد تا با انجام وظایف نشان دریافت کنند.

she received a badge for her volunteer work.

او برای کار داوطلبانه خود نشان دریافت کرد.

badges can be a great way to motivate students.

نشان‌ها می‌توانند راهی عالی برای ایجاد انگیزه در دانش‌آموزان باشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید