banlieues

[ایالات متحده]/bɑːn.li.jœ/
[بریتانیا]/bahn.ljø/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مناطق حومه‌ای خارج از یک شهر

عبارات و ترکیب‌ها

the banlieues' culture

فرهنگ حاشیه نشینی

the banlieue's challenges

چالش‌های حاشیه نشینی

جملات نمونه

the banlieue is known for its diverse communities.

حومه شهری به دلیل جوامع متنوعش شناخته شده است.

many families live in the banlieue and commute to the city.

خانواده‌های زیادی در حومه شهری زندگی می‌کنند و به شهر رفت و آمد دارند.

life in the banlieue can be challenging but rewarding.

زندگی در حومه شهری می‌تواند چالش‌برانگیز اما پاداش‌دهنده باشد.

the banlieue often faces issues of social inequality.

حومه شهری اغلب با مسائل نابرابری اجتماعی روبرو است.

public transport connects the banlieue to the city center.

حمل و نقل عمومی حومه شهری را به مرکز شهر متصل می‌کند.

artists often find inspiration in the banlieue's vibrant culture.

هنرمندان اغلب در فرهنگ پر جنب و جوش حومه شهری الهام می‌گیرند.

education in the banlieue is a topic of ongoing debate.

آموزش در حومه شهری موضوع بحث مداوم است.

the youth in the banlieue are eager for change.

جوانان حومه شهری مشتاق تغییر هستند.

community events in the banlieue foster unity among residents.

برگزاری رویدادهای اجتماعی در حومه شهری باعث ایجاد وحدت در میان ساکنان می‌شود.

many people perceive the banlieue as a place of opportunity.

بسیاری از مردم حومه شهری را به عنوان مکانی با فرصت‌های فراوان می‌بینند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید