basification

[ایالات متحده]/bæsɪfɪˈkeɪʃən/
[بریتانیا]/ˌbæsɪfəˈkeɪʃən/

ترجمه

n. فرآیند ساختن چیزی اساسی یا قلیایی.; افزایش در سطح pH یک ماده یا سیستم.

عبارات و ترکیب‌ها

basification of soil

تبدیل خاک به حالت قلیایی

chemical basification process

فرآیند قلیایی سازی شیمیایی

degree of basification

میزان قلیایی شدن

monitoring basification levels

نظارت بر سطوح قلیایی شدن

reverse basification process

فرآیند معکوس قلیایی سازی

factors influencing basification

عوامل موثر بر قلیایی شدن

جملات نمونه

basification of the soil improves its fertility.

تبدیل خاک به حالت قلیایی، حاصلخیزی آن را بهبود می‌بخشد.

the process of basification can help neutralize acidity.

فرآیند قلیایی‌سازی می‌تواند به خنثی‌سازی اسیدیته کمک کند.

farmers often use basification to enhance crop yields.

کشاورزان اغلب از قلیایی‌سازی برای افزایش عملکرد محصول استفاده می‌کنند.

basification is essential for certain types of plants.

قلیایی‌سازی برای برخی از انواع گیاهان ضروری است.

understanding basification can benefit agricultural practices.

درک قلیایی‌سازی می‌تواند به نفع شیوه‌های کشاورزی باشد.

they conducted experiments on the effects of basification.

آنها آزمایش‌هایی در مورد اثرات قلیایی‌سازی انجام دادند.

basification may lead to better water retention in soil.

قلیایی‌سازی ممکن است منجر به حفظ بهتر رطوبت در خاک شود.

environmental studies often include basification effects.

مطالعات زیست‌محیطی اغلب شامل اثرات قلیایی‌سازی می‌شود.

basification techniques vary depending on the region.

تکنیک‌های قلیایی‌سازی بسته به منطقه متفاوت است.

proper basification can reduce soil erosion.

قلیایی‌سازی مناسب می‌تواند از فرسایش خاک جلوگیری کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید