bassoonist

[ایالات متحده]/bəˈsuːnɪst/
[بریتانیا]/bəˈsoʊnɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که با باسون می‌نوازد.; بازیکن باسون.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

renowned bassoonist

بازنویس باسونی مشهور

skilled bassoonist

باسونی ماهر

solo bassoonist performance

اجرای باسونی تک‌نواز

young aspiring bassoonist

باسونی جوان و جاه‌طلب

bassoonist's expertise

تخصص باسونی

bassoonist's instrument

ساز باسونی

جملات نمونه

the bassoonist played beautifully at the concert.

بازنویسنده با استعداد در کنسرت به زیبایی نواخت.

she is a talented bassoonist in the orchestra.

او یک بازنویسنده با استعداد در ارکستر است.

the bassoonist practiced for hours every day.

بازنویسنده هر روز ساعت‌ها تمرین می‌کرد.

many bassoonists struggle with the instrument's range.

بسیاری از بازنویسنده‌ها با محدوده ساز مشکل دارند.

the bassoonist received a standing ovation after the performance.

بازنویسنده پس از اجرا تشویق ایستاده دریافت کرد.

he aspires to become a professional bassoonist.

او خواهان تبدیل شدن به یک بازنویسنده حرفه‌ای است.

the bassoonist collaborated with other musicians on a new piece.

بازنویسنده با نوازندگان دیگر در یک قطعه جدید همکاری کرد.

her dream is to be the principal bassoonist of a major orchestra.

رویای او این است که بازنویسنده اصلی یک ارکستر بزرگ باشد.

the bassoonist's tone was rich and warm.

صدای بازنویسنده غنی و گرم بود.

he often attends workshops to improve his skills as a bassoonist.

او اغلب در کارگاه‌ها شرکت می‌کند تا مهارت‌های خود را به عنوان یک بازنویسنده بهبود بخشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید