beachcomber

[ایالات متحده]/'biːtʃkəʊmə/
[بریتانیا]/'bitʃkomɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک سرگردان که در امتداد ساحل به دنبال اقلامی می‌گردد که به ساحل شسته شده‌اند.

جملات نمونه

The beachcomber searched for seashells along the shore.

جمع‌کننده اجسام دریایی به دنبال صدف‌ها در امتداد ساحل می‌گشت.

The beachcomber enjoyed the tranquility of the beach at sunrise.

جمع‌کننده اجسام دریایی از آرامش ساحل در طلوع آفتاب لذت می‌برد.

The beachcomber found a message in a bottle washed up on the shore.

جمع‌کننده اجسام دریایی یک پیام در یک بطری که روی ساحل سر رفته بود، پیدا کرد.

The beachcomber collected driftwood to make art projects.

جمع‌کننده اجسام دریایی چوب‌های دریایی را برای ساخت پروژه‌های هنری جمع‌آوری کرد.

The beachcomber wore a straw hat and sunglasses to protect from the sun.

جمع‌کننده اجسام دریایی یک کلاه حصیری و عینک آفتابی به تن داشت تا از آفتاب محافظت شود.

The beachcomber walked barefoot along the sandy beach.

جمع‌کننده اجسام دریایی پابرهنه در امتداد ساحل شنی قدم زد.

The beachcomber brought a metal detector to search for buried treasures.

جمع‌کننده اجسام دریایی یک فلز یاب برای جستجوی گنج‌های مدفون به همراه داشت.

The beachcomber enjoyed watching the waves crash against the shore.

جمع‌کننده اجسام دریایی از تماشای برخورد امواج به ساحل لذت می‌برد.

The beachcomber often found interesting items washed ashore after a storm.

جمع‌کننده اجسام دریایی اغلب وسایل جالب را که پس از طوفان به ساحل سر رفته بودند، پیدا می‌کرد.

The beachcomber built a sandcastle with the seashells collected.

جمع‌کننده اجسام دریایی با استفاده از صدف‌های جمع‌آوری شده یک قلعه شنی ساخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید