becak

[ایالات متحده]/ˈbeɪtʃæk/
[بریتانیا]/ˈbeɪtʃæk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سه‌چرخ؛ اتوبوس سه‌چرخی؛ دوچرخه سه‌چرخی
شکل‌های واژه
جمعbecaks

جملات نمونه

the tourists decided to rent a becak to explore the old town.

گردشگران تصمیم گرفتند برای کاوش شهر قدیم یک بی‌کاک ب承租 کنند.

you must negotiate the fare with the becak driver before starting your journey.

قبل از شروع سفر باید با راننده بی‌کاک قیمت را مذاکره کنید.

riding a becak is a relaxing way to see the city's historical landmarks.

سوار شدن روی بی‌کاک یک روش آرامش‌بخش برای دیدن معالم تاریخی شهر است.

the friendly becak driver pointed out the best local food stalls.

راننده دوستانه بی‌کاک بهترین فروشگاه‌های غذا محلی را نشان داد.

we took a ride on a brightly decorated becak near the square.

ما روی یک بی‌کاک زیبا که نزدیک میدان بود سوار شدیم.

modern electric becaks are becoming a popular alternative to traditional ones.

بی‌کاک‌های الکتریکی مدرن به عنوان یک جایگزین محبوب به جای سنتی‌ها در حال شدن هستند.

my grandmother prefers taking a becak to the market because it is convenient.

مادربزرگ من به دلیل راحتی بیشتر، به بازار سوار بی‌کاک می‌رود.

the government has implemented new regulations for becak operations in the city center.

دولت قوانین جدیدی برای فعالیت‌های بی‌کاک در مرکز شهر اعمال کرده است.

he earns a living by pedaling his becak through the busy streets every day.

او با پدال زدن بی‌کاک خود در خیابان‌های پرتردد هر روز زندگی می‌کند.

do you know where i can find a becak stop around here?

آیا می‌دانید من در اینجا چگونه می‌توانم یک مکان توقف بی‌کاک پیدا کنم؟

the wide seat of the becak can comfortably accommodate two adult passengers.

صندلی گسترده بی‌کاک می‌تواند دو مسافر بالغ را به راحتی جای دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید