bedground

[ایالات متحده]/ˈbɛd.ɡraʊnd/
[بریتانیا]/ˈbɛd.ɡraʊnd/

ترجمه

n. جایی برای خواب یا استراحت حیوانات؛ یک محوطه برای دام‌ها؛ یک منطقه برای گوسفیدن دام‌ها
شکل‌های واژه

جملات نمونه

the campers found a flat bedground near the river for their tents.

намخوابگاهی پهن در نزدیکی رودخانه برای намخ‌هایشان پیدا کردند.

the hospital prepared an emergency bedground for incoming patients.

بیمارستان یک نخوابگاهی اضطراری برای بیماران وارد شده آماده کرد.

gardeners prepared the flower bedground with rich compost before planting.

گیاهان را قبل از کاشت با کمپوست غنی آماده کردند.

the pet bedground kept the animals warm and comfortable during winter.

نخوابگاهی حیوانات در زمستان گرم و راحت می‌کرد.

archaeologists discovered an ancient stone bedground at the excavation site.

باستان‌شناسان یک نخوابگاهی سنگی باستانی در محل حفاری کشف کردند.

the military set up a temporary bedground for the soldiers on maneuvers.

نیروی نظامی یک نخوابگاهی موقت برای سربازان در تمرینات نصب کرد.

the vegetable bedground required daily watering during the dry season.

نخوابگاهی سبزیجات در فصل خشک نیاز به آبیاری روزانه داشت.

the children enjoyed playing on the soft grass bedground in the park.

کودکان در پارک لذت بردند که روی نخوابگاهی علف نرم بازی می‌کنند.

scientists used a special bedground for their laboratory experiments.

دانشمندان یک نخوابگاهی ویژه برای آزمایش‌های آزمایشگاهی خود استفاده کردند.

the resort offered guests a luxurious beach bedground with ocean views.

رزورت به مهمانان یک نخوابگاهی دریا با دید به اقیانوس ارائه داد.

the farmer rotated crops to keep the planting bedground healthy.

کشاورز محصولات را جابه‌جایی کرد تا نخوابگاهی کاشت سالم بماند.

workers constructed a raised bedground for the rooftop garden.

کارگران یک نخوابگاهی بلند برای باغچه روی تراس ساختند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید