begger

[ایالات متحده]/ˈbeɡə(r)/
[بریتانیا]/ˈbeɡər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که با درخواست پول یا غذا از خارجی‌ها زندگی می‌کند؛ کسی که دعوت به احسان می‌کند.
شکل‌های واژه
جمعbeggers

جملات نمونه

the beggar asked for money.

خواлиان چیزی خواست.

don't be a chooser when you are a beggar.

وقتی یک خواлиان هستی، نه یک انتخاب کننده باش.

the poor beggar looked cold and hungry.

خواлиان فقیر به نظر می‌رسید خنک و گرسنه است.

he felt sorry for the old beggar.

او از خواлиان پیر احساس شکست خورده داشت.

the beggar held out his hand.

خواлиان دستش را گسترش داد.

a blind beggar sat on the corner.

یک خواлиان نابینا در گوشه نشست.

she gave food to the beggar.

او غذایی به خواлиان داد.

the beggar slept on the street.

خواлиان در خیابان خوابید.

the rude beggar shouted at people.

خواлиان ناکردار به مردم سر چیخید.

he started as a poor beggar.

او به عنوان یک خواлиان فقیر شروع کرد.

the beggar told them a sad story.

خواлиان یک داستان افسرده به آنها گفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید