bellybutton

[ایالات متحده]/ˈbelɪbʌtən/
[بریتانیا]/ˈbɛlɪˌbʌtn̩/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرورفتگی کوچک و گرد در مرکز شکم که در آن بند ناف به نوزاد متصل بوده است.

عبارات و ترکیب‌ها

touch someone's bellybutton

لمس دکمه ناف کسی

around your bellybutton

اطراف دکمه ناف شما

جملات نمونه

she has a cute bellybutton.

او یک ناف زیبا دارد.

he pierced his bellybutton last summer.

او تابستان گذشته ناف خود را سوراخ کرد.

the baby’s bellybutton healed quickly.

ناف نوزاد به سرعت بهبود یافت.

she wore a shirt that showed her bellybutton.

او یک پیراهن پوشید که نافش را نشان می‌داد.

he often jokes about his bellybutton.

او اغلب در مورد ناف خود شوخی می‌کند.

they decorated their bellybutton with glitter.

آنها ناف خود را با اکلیل تزئین کردند.

her bellybutton is an innie, not an outie.

ناف او به داخل است، نه به بیرون.

he has a small tattoo near his bellybutton.

او یک تتو کوچک در نزدیکی نافش دارد.

she loves to show off her bellybutton ring.

او عاشق نشان دادن حلقه نافش است.

make sure to clean your bellybutton regularly.

مطمئن شوید که به طور منظم ناف خود را تمیز کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید