bezy

[ایالات متحده]/ˈbeɪzi/
[بریتانیا]/ˈbeɪzi/

ترجمه

n. Bezy (نام خانوادگی)
شکل‌های واژه
صفت تفضیلیbezier

جملات نمونه

the new artist is incredibly bezy, releasing three albums this year.

هنرمند جدید بسیار بی‌سی است و این سال سه آلبوم منتشر کرده است.

his behavior was quite bezy compared to his usual calmness.

رفتار او نسبت به آرامش معمولش بسیار بی‌سی بود.

that pattern is too bezy for such a minimalist room.

این الگو برای چنین اتاقی که مینیمال است بسیار بی‌سی است.

investors were worried about the company's bezy financial reports.

سرمایه‌گذاران نگران گزارش‌های مالی بی‌سی شرکت بودند.

you are being bezy again; just tell me the truth.

دوباره بی‌سی می‌شوی، فقط به من حقیقت را بگو.

the cafeteria was bezy and loud during lunch hour.

کافتریا در زمان ناهار بسیار بی‌سی و بلند بود.

her schedule is super bezy right now with the new project.

برنامه‌اش در حال حاضر با پروژه جدید بسیار بی‌سی است.

the meeting became bezy when everyone started arguing at once.

جلسه وقتی که همه به طور هم‌زمان شروع به اختلاف نظر کردند بی‌سی شد.

this crossword puzzle is too bezy for me to solve.

این سودوکو برای من بسیار بی‌سی است تا حل کنم.

do not get bezy with the details; focus on the big picture.

در جزئیات بی‌سی نشو، روی تصویر کلی متمرکز شو.

the cat became bezy when it saw the dog outside.

گربه وقتی که سگ را در بیرون دید بی‌سی شد.

his arguments were bezy and lacked clear logic.

حتم‌های او بی‌سی بود و منطق واضحی نداشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید