biddies

[ایالات متحده]/ˈbɪdɪz/
[بریتانیا]/ˈbɪdiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مرغ‌های ماده، مرغ‌ها؛ خدمتکاران یا کلفت‌های زن

عبارات و ترکیب‌ها

those gossipy biddies

آن زنان غیبت‌کن حرفه‌‌ای

جملات نمونه

those biddies are always gossiping about the latest news.

آن زن‌های عجيب و غريب همیشه درباره آخرین اخبار غيبت می‌کنند.

she took care of the biddies while their mother was away.

او در غیاب مادرشان از آن زن‌های عجيب و غريب مراقبت کرد.

the farmer bought some biddies to start a new flock.

کشاورز تعدادی از آن زن‌های عجيب و غريب را برای شروع یک دسته جدید خرید.

those biddies are quite lively and full of energy.

آن زن‌های عجيب و غريب بسیار پر جنب و جوش و پر انرژی هستند.

we watched the biddies pecking at the ground.

ما تماشا می‌کردیم که آن زن‌های عجيب و غريب در زمین جستجو می‌کنند.

she enjoys raising biddies in her backyard.

او از بزرگ کردن آن زن‌های عجيب و غريب در حیاط پشتی خود لذت می‌برد.

the children were excited to see the fluffy biddies.

کودکان از دیدن آن زن‌های عجيب و غریب پشمالو هیجان‌زده بودند.

he built a cozy coop for the biddies to stay warm.

او یک کلبه دنج برای گرم ماندن آن زن‌های عجيب و غریب ساخت.

after a few weeks, the biddies grew into chickens.

پس از چند هفته، آن زن‌های عجيب و غریب به مرغ تبدیل شدند.

the biddies follow their mother closely around the yard.

آن زن‌های عجيب و غریب مادر خود را به طور خاص در اطراف حیاط دنبال می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید