blisterings

[ایالات متحده]/ˈblɪstərɪŋz/
[بریتانیا]/ˈblɪstərz/

ترجمه

adj. باعث تاول یا حباب؛ بسیار داغ، سوزان؛ بسیار سریع، تند؛ فوری، فشار آور؛ بسیار شدید، شدید (انتقاد، حمله)؛ بدخواه، کینه‌توز؛ عصبانی، خشمگین
adv. بسیار، به شدت

عبارات و ترکیب‌ها

blisterings hot

بسیار داغ

a blistering attack

حمله شدید

blisterings of anger

خشم شدید

blisterings success

موفقیت چشمگیر

blisterings criticism

انتقاد شدید

جملات نمونه

her feet were covered in painful blisterings after the long hike.

پاهای او پس از پیاده‌روی طولانی با تاول‌های دردناک پوشیده شده بودند.

the doctor advised him to treat the blisterings carefully.

پزشک به او توصیه کرد تا با دقت از تاول‌ها مراقبت کند.

blisterings can occur from wearing ill-fitting shoes.

تاول‌ها ممکن است در اثر پوشیدن کفش‌های نامناسب ایجاد شوند.

she applied ointment to soothe the blisterings on her hands.

او کرم مالید تا تاول‌های دست‌هایش را تسکین دهد.

after the sunburn, he noticed blisterings on his skin.

پس از آفتاب سوختگی، او متوجه تاول روی پوستش شد.

blisterings from the heat made it difficult to walk.

تاول‌های ناشی از گرما راه رفتن را دشوار کرد.

she wore sandals to avoid blisterings during the summer.

او صندل پوشید تا از ایجاد تاول در طول تابستان جلوگیری کند.

he had to take a break due to the blisterings on his feet.

او مجبور شد به دلیل تاول‌های روی پاهایش استراحت کند.

proper footwear can help prevent blisterings during sports.

کفش مناسب می‌تواند به جلوگیری از ایجاد تاول در هنگام ورزش کمک کند.

she was surprised by the blisterings after the first day of training.

او از تاول‌هایی که پس از روز اول تمرین ایجاد شده بود، متعجب شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید