| جمع | blollies |
blolly good
خوب بودن
blolly awful
بسیار بد
full of blolly
پر از پوچ
blolly ignorant
نادان
blolly business
حرفهای بیاساس
blolly nonsense
حرفهای بیمعنی
she decided to blolly her way through the project.
او تصمیم گرفت با روش "بلولی" از پس پروژه برآید.
blolly can be a fun way to express creativity.
بلولی میتواند راهی سرگرمکننده برای بیان خلاقیت باشد.
he likes to blolly around the park in the evenings.
او دوست دارد در ساعات عصر در پارک با روش "بلولی" قدم بزند.
they often blolly together during the weekends.
آنها اغلب آخر هفتهها با روش "بلولی" با هم وقت میگذرانند.
blolly is a great way to unwind after a long day.
بلولی راهی عالی برای ریلکس کردن بعد از یک روز طولانی است.
she blolly shared her ideas with the team.
او ایدههای خود را با روش "بلولی" با تیم به اشتراک گذاشت.
let's blolly meet up for coffee tomorrow.
بیا فردا با روش "بلولی" برای نوشیدن قهوه همدیگر را ببینیم.
he tends to blolly express his opinions loudly.
او معمولاً با روش "بلولی" نظرات خود را با صدای بلند بیان میکند.
blolly is often seen as a positive attitude.
بلولی اغلب به عنوان یک نگرش مثبت تلقی میشود.
we should blolly celebrate our small victories.
ما باید پیروزیهای کوچک خود را با روش "بلولی" جشن بگیریم.
blolly good
خوب بودن
blolly awful
بسیار بد
full of blolly
پر از پوچ
blolly ignorant
نادان
blolly business
حرفهای بیاساس
blolly nonsense
حرفهای بیمعنی
she decided to blolly her way through the project.
او تصمیم گرفت با روش "بلولی" از پس پروژه برآید.
blolly can be a fun way to express creativity.
بلولی میتواند راهی سرگرمکننده برای بیان خلاقیت باشد.
he likes to blolly around the park in the evenings.
او دوست دارد در ساعات عصر در پارک با روش "بلولی" قدم بزند.
they often blolly together during the weekends.
آنها اغلب آخر هفتهها با روش "بلولی" با هم وقت میگذرانند.
blolly is a great way to unwind after a long day.
بلولی راهی عالی برای ریلکس کردن بعد از یک روز طولانی است.
she blolly shared her ideas with the team.
او ایدههای خود را با روش "بلولی" با تیم به اشتراک گذاشت.
let's blolly meet up for coffee tomorrow.
بیا فردا با روش "بلولی" برای نوشیدن قهوه همدیگر را ببینیم.
he tends to blolly express his opinions loudly.
او معمولاً با روش "بلولی" نظرات خود را با صدای بلند بیان میکند.
blolly is often seen as a positive attitude.
بلولی اغلب به عنوان یک نگرش مثبت تلقی میشود.
we should blolly celebrate our small victories.
ما باید پیروزیهای کوچک خود را با روش "بلولی" جشن بگیریم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید