blondnesses

[ایالات متحده]/blɒndnəsiz/
[بریتانیا]/blonˈdnesɪz/

ترجمه

n. جمع بلوندی؛ کیفیت یا حالت بلوند بودن

جملات نمونه

her blondnesses made her stand out in the crowd.

خوش‌تیپی طلایی او باعث شد در میان جمعیت خودنمایی کند.

different shades of blondnesses can create unique looks.

سایه‌های مختلف بلوند می‌توانند ظاهری منحصر به فرد ایجاد کنند.

many people admire the various blondnesses of celebrities.

بسیاری از مردم به رنگ‌های مختلف موی بلوند مشاهیر علاقه دارند.

she experimented with different blondnesses before settling on one.

او قبل از انتخاب یک رنگ، با رنگ‌های مختلف بلوند آزمایش کرد.

the fashion show showcased models with diverse blondnesses.

نمایش مد، مدل‌هایی با رنگ‌های مختلف موی بلوند را به نمایش گذاشت.

her blondnesses were the topic of discussion at the party.

رنگ موی بلوند او موضوع بحث در مهمانی بود.

blondnesses can vary greatly from golden to platinum.

رنگ موی بلوند می‌تواند از طلایی تا پلاتینیوم بسیار متفاوت باشد.

many women seek to enhance their natural blondnesses.

بسیاری از زنان به دنبال افزایش رنگ موی بلوند طبیعی خود هستند.

her hairdresser specializes in creating beautiful blondnesses.

آرایشگر او در ایجاد رنگ‌های زیبا و بلوند تخصص دارد.

blondnesses can be complemented by the right makeup.

رنگ موی بلوند می‌تواند با آرایش مناسب تکمیل شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید