bolshy

[ایالات متحده]/ˈbɒlʃi/
[بریتانیا]/ˈbɑːlʃi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شورشی; مخالف با نظم اجتماعی موجود.
شکل‌های واژه
جمعbolshies

عبارات و ترکیب‌ها

bolshy behaviour

رفتار تندرو

a bolshy attitude

حرفه‌ای تندرو

bolshy demands

مطالبات تندرو

bolshy union representatives

نمایندگان اتحادیه تندرو

a bolshy communist

یک کمونیست تندرو

bolshy youngster

جوان تندرو

جملات نمونه

the bolshy child refused to listen to the teacher.

کودک بی‌اعتنا و سرسخت از گوش دادن به معلم امتناع کرد.

her bolshy attitude often gets her into trouble.

حرف‌های سرسخت و بی‌ادبانه او اغلب باعث ایجاد مشکل برایش می‌شود.

he's a bit bolshy when it comes to expressing his opinions.

وقتی صحبت از بیان نظراتش می‌شود، کمی سرسخت است.

the bolshy manager challenged the company's policies.

مدیر سرسخت سیاست‌های شرکت را به چالش کشید.

she was bolshy enough to ask for a raise.

او تا آن حد سرسخت بود که درخواست افزایش حقوق کرد.

his bolshy nature makes him stand out in meetings.

طبع سرسخت او باعث می‌شود در جلسات خود را نشان دهد.

the bolshy dog barked at every passerby.

سگ سرسخت به هر رهگذری پارس می‌کرد.

being bolshy can sometimes lead to unexpected opportunities.

گاهی اوقات سرسخت بودن می‌تواند منجر به فرصت‌های غیرمنتظره شود.

her bolshy remarks during the discussion surprised everyone.

اظهارات سرسختانه او در طول بحث باعث تعجب همه شد.

he has a bolshy personality that some find off-putting.

او شخصیتی سرسخت دارد که برخی آن را ناخوشایند می‌یابند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید