| جمع | bolshies |
bolshy behaviour
رفتار تندرو
a bolshy attitude
حرفهای تندرو
bolshy demands
مطالبات تندرو
bolshy union representatives
نمایندگان اتحادیه تندرو
a bolshy communist
یک کمونیست تندرو
bolshy youngster
جوان تندرو
the bolshy child refused to listen to the teacher.
کودک بیاعتنا و سرسخت از گوش دادن به معلم امتناع کرد.
her bolshy attitude often gets her into trouble.
حرفهای سرسخت و بیادبانه او اغلب باعث ایجاد مشکل برایش میشود.
he's a bit bolshy when it comes to expressing his opinions.
وقتی صحبت از بیان نظراتش میشود، کمی سرسخت است.
the bolshy manager challenged the company's policies.
مدیر سرسخت سیاستهای شرکت را به چالش کشید.
she was bolshy enough to ask for a raise.
او تا آن حد سرسخت بود که درخواست افزایش حقوق کرد.
his bolshy nature makes him stand out in meetings.
طبع سرسخت او باعث میشود در جلسات خود را نشان دهد.
the bolshy dog barked at every passerby.
سگ سرسخت به هر رهگذری پارس میکرد.
being bolshy can sometimes lead to unexpected opportunities.
گاهی اوقات سرسخت بودن میتواند منجر به فرصتهای غیرمنتظره شود.
her bolshy remarks during the discussion surprised everyone.
اظهارات سرسختانه او در طول بحث باعث تعجب همه شد.
he has a bolshy personality that some find off-putting.
او شخصیتی سرسخت دارد که برخی آن را ناخوشایند مییابند.
bolshy behaviour
رفتار تندرو
a bolshy attitude
حرفهای تندرو
bolshy demands
مطالبات تندرو
bolshy union representatives
نمایندگان اتحادیه تندرو
a bolshy communist
یک کمونیست تندرو
bolshy youngster
جوان تندرو
the bolshy child refused to listen to the teacher.
کودک بیاعتنا و سرسخت از گوش دادن به معلم امتناع کرد.
her bolshy attitude often gets her into trouble.
حرفهای سرسخت و بیادبانه او اغلب باعث ایجاد مشکل برایش میشود.
he's a bit bolshy when it comes to expressing his opinions.
وقتی صحبت از بیان نظراتش میشود، کمی سرسخت است.
the bolshy manager challenged the company's policies.
مدیر سرسخت سیاستهای شرکت را به چالش کشید.
she was bolshy enough to ask for a raise.
او تا آن حد سرسخت بود که درخواست افزایش حقوق کرد.
his bolshy nature makes him stand out in meetings.
طبع سرسخت او باعث میشود در جلسات خود را نشان دهد.
the bolshy dog barked at every passerby.
سگ سرسخت به هر رهگذری پارس میکرد.
being bolshy can sometimes lead to unexpected opportunities.
گاهی اوقات سرسخت بودن میتواند منجر به فرصتهای غیرمنتظره شود.
her bolshy remarks during the discussion surprised everyone.
اظهارات سرسختانه او در طول بحث باعث تعجب همه شد.
he has a bolshy personality that some find off-putting.
او شخصیتی سرسخت دارد که برخی آن را ناخوشایند مییابند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید