boned

[ایالات متحده]/'bəʊnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. اسکلتی؛ بدون استخوان‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

bone marrow

مغز استخوان

to the bone

تا مغز استخوان

bone fracture

شکستگی استخوان

bone loss

کاهش تراکم استخوان

bone formation

تشکیل استخوان

bone graft

پیوند استخوان

bone china

ظروف چینی استخوان

long bone

استخوان بلند

cancellous bone

استخوان اسفنجی

bare bones

حداقل ضروریات

bone cement

سیار استخوان

broken bone

استخوان شکسته

bone of contention

مورد اختلاف

nasal bone

استخوان بینی

bone meal

خاک استخوان

bone matrix

ماتریکس استخوان

oracle bone

استخوان اوراکل

jaw bone

استخوان فک

cortical bone

استخوان پوک

جملات نمونه

she was fine-boned and boyishly slim.

او استخوان های ظریفی داشت و لاغر و پسرانه بود.

she boned up on languages she had learned long ago and went back to New Guinea.

او به زبان‌هایی که سال‌ها پیش آموخته بود مسلط شد و به گینه نو بازگشت.

General Appetence: Heavy squarish built with not too long legs, almost short compared to the body, heavy boned short thick neck with thick mane like coat.

اشتیاق عمومی: ساختار سنگین و مربعی شکل با پا‌هایی که خیلی بلند نیستند، تقریباً کوتاه در مقایسه با بدن، گردن کوتاه و ضخیم با پوشش شبیه به یال.

The chef boned the chicken before roasting it.

سرآشپز قبل از سرخ کردن آن، مرغ را استخوان‌گیری کرد.

She boned the fish carefully to remove all the bones.

او ماهی را با دقت استخوان‌گیری کرد تا همه استخوان‌ها را خارج کند.

He accidentally boned his finger while working with the knife.

او به طور تصادفی در حین کار با چاقو، انگشتش را استخوان‌گیری کرد.

The butcher boned the meat for the customer.

قصاب گوشت را برای مشتری استخوان‌گیری کرد.

The surgeon boned the patient's leg during the operation.

جراح در حین عمل، پای بیمار را استخوان‌گیری کرد.

She prefers to buy boneless chicken for stir-frying.

او ترجیح می‌دهد برای سرخ کردن، مرغ بدون استخوان بخرد.

The dog boned the toy until it fell apart.

سگ اسباب‌بازی را تا زمانی که از هم پاشید، استخوان‌گیری کرد.

He boned up on his math skills before the exam.

او قبل از امتحان، مهارت‌های ریاضی خود را تقویت کرد.

She boned the ham for the holiday dinner.

او برای شام تعطیلات، گوشت هام را استخوان‌گیری کرد.

The cat boned the fish left unattended on the table.

گربه ماهی رها شده روی میز را استخوان‌گیری کرد.

نمونه‌های واقعی

You'd say " Well, you know, she's, she's big boned."

شما می گویید "خب، شما می دانید، او، او، استخوان های بزرگی دارد."

منبع: Tips for IELTS Speaking.

He wouldn't make more than a mouthful. -Not when he's skinned and boned.

او بیشتر از یک لقمه نمی تواند درست کند. -وقتی پوست و استخوانش را جدا کردند.

منبع: The Hobbit: An Unexpected Journey

And I seemed to myself a big boned boy from the South, a country boy after all.

و من خودم را یک پسر بزرگ استخوانی از جنوب، یک پسر روستایی پس از همه، تصور کردم.

منبع: VOA Special July 2020 Collection

Any fish will do that is large enough to be boned and filleted.

هر ماهی که به اندازه کافی بزرگ باشد تا استخوان های آن جدا و پوست آن گرفته شود، خوب است.

منبع: Cross Creek (Part 2)

In short, we hate to break it to you, but this time you're absolutely boned.

به طور خلاصه، متاسفیم که باید به شما بگوییم، اما این بار شما کاملاً استخوانی هستید.

منبع: Defeating the movie moguls

On top of that lay gently a layer of boned fish.

بر روی آن به آرامی یک لایه ماهی استخوانی قرار داشت.

منبع: Cross Creek (Part 2)

Yeah, me, too. He boned me.

بله، من هم. او من را استخوانی کرد.

منبع: Homeland Season 3

They were typically made of two layers of cotton or linen and lightly boned or corded.

آنها معمولاً از دو لایه پنبه یا کتان ساخته می شدند و به آرامی استخوانی یا طناب دار بودند.

منبع: Fashion experts interpret film and television dramas.

First, you fry your pristine fish, boned and filleted, rolled in fine cornmeal and salt and dropped into sizzling fat.

ابتدا ماهی های بکر خود را که استخوان های آن جدا و پوست آن گرفته شده است، در آرد ذرت و نمک خوب بغلتانید و در چربی جوشان انداخت.

منبع: Cross Creek (Part 2)

Bruce got boned by a couple of his bartenders, and he's short, so I just got here to pick up a shift.

بروس توسط دو نفر از بارهای خود استخوانی شد، و او قد کوتاه است، بنابراین من همین الان رسیدم تا شیفت را تحویل بگیرم.

منبع: The First Season of "Getting Away with Murder"

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید