booky

[ایالات متحده]/'bʊkɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به کتاب‌ها، تمایل به مطالعه.
Word Forms
جمعbookies

جملات نمونه

the bookies are taking bets on his possible successor.

شرط‌بندها در حال شرط‌بندی روی جانشین احتمالی او هستند.

United have emerged as the bookies' clear favourite.

منچستریونایتد به عنوان گزینه اصلی شرط‌بندان ظاهر شده‌اند.

the bookies only squealed because we beat them.

شرط‌بندان فقط به این دلیل دادند که ما آنها را شکست دادیم.

bookies try to depress the favourite's official starting price by last-minute shenanigans.

شرط‌بندان تلاش می‌کنند با حقه بازی‌های لحظه آخری، قیمت اولیه رسمی مورد علاقه را کاهش دهند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید