bosk

[ایالات متحده]/bɒsk/
[بریتانیا]/boʊsk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. درختچه یا درختان یا درختان کوچک.
Word Forms
جمعbosks

عبارات و ترکیب‌ها

bosk around

گشت و گذار در طبیعت

bosking about

در مورد bosking

جملات نمونه

the deer grazed peacefully in the bosk.

گوزن‌ها به آرامی و با آرامش در جنگل علف‌خواری می‌کردند.

we found a hidden path through the bosk.

ما یک مسیر پنهان در جنگل پیدا کردیم.

the children played hide and seek in the bosk.

کودکان در جنگل بازی گربه و موش می‌کردند.

birds chirped happily among the bosk branches.

پرندگان با خوشحالی در میان شاخه‌های جنگل جیک جیک می‌کردند.

the artist painted a serene scene of the bosk.

هنرمند یک صحنه آرام و دلنشین از جنگل نقاشی کرد.

we set up camp near the edge of the bosk.

ما کمپ را در نزدیکی لبه جنگل برپا کردیم.

the bosk provided shelter from the wind.

جنگل از باد محافظت می‌کرد.

many animals make their homes in the bosk.

بسیاری از حیوانات خانه‌های خود را در جنگل می‌سازند.

the scent of wildflowers filled the bosk.

عطر گل‌های وحشی جنگل را پر کرده بود.

exploring the bosk was a delightful adventure.

کاوش در جنگل یک ماجراجویی دلپذیر بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید