bowing deeply
تعظیم عمیق
bowing respectfully
تعظیم با احترام
bowing politely
تعظیم مودبانه
bowing in gratitude
تعظیم از سپاسگزاری
bowing acquaintance
تعظیم آشنایی
bowing his head in a servile manner.
با سر تعظیم کردن به شیوهای مطیعانه
he looked at Hector before bowing grave thanks.
قبل از تعظیم و تشکر، به هکتور نگاه کرد.
She was bowing to the audience after her performance.
او پس از اجرا برای تماشاچیان تعظیم کرد.
The host greeted the guests by bowing politely.
میهماندار با تعظیم مودبانه به مهمانان خوشامد گفت.
Bowing is a common gesture of respect in many cultures.
تعظیم یک حرکت رایج برای نشان دادن احترام در بسیاری از فرهنگها است.
He was bowing his head in shame.
او با شرمساری سرش را خم کرد.
The students were bowing their heads in prayer.
دانشجویان سر خود را در هنگام نماز خم کردند.
Bowing is a traditional way to show reverence in Japan.
تعظیم یک روش سنتی برای نشان دادن احترام در ژاپن است.
The samurai bowed before entering the dojo.
ساموراییها قبل از ورود به دوجو تعظیم کردند.
She was bowing out of gratitude for the gift.
او از روی قدردانی برای هدیه تعظیم کرد.
The actor was bowing to the audience at the end of the play.
بازیگر در پایان نمایش برای تماشاچیان تعظیم کرد.
Bowing is a sign of humility and respect.
تعظیم نشان دهنده تواضع و احترام است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید