nodding in agreement
تحسین
nodding off
نیمهخواب
nodding in approval
ابراز موافقت
nodding acquaintance
آشنایی سطحی
nodding in an armchair
سر تکان دادن در یک صندلی
foxgloves nodding by the path.
گلهای ارغوانی در کنار مسیر سر تکان میدادند.
Grandmother sat nodding by the fire.
مادربزرگ کنار آتش سر تکان میداد و نشست.
I have a nodding acquaintance with some members of the committee.
من با برخی از اعضای کمیته آشنایی سطحی دارم.
he shut his eyes, nodding to the beat.
او چشمانش را بست و با ریتم سر تکان داد.
students will need a nodding acquaintance with three other languages.
دانشجویان به آشنایی سطحی با سه زبان دیگر نیاز دارند.
Nodding your head is equivalent to saying “yes”.
سر تکان دادن معادل گفتن "بله" است.
an arrow indicating north; indicated the right road by nodding toward it.
یک فلش که نشان دهنده شمال بود؛ مسیر درست را با سر تکان دادن به سمت آن نشان داد.
We’re on nodding terms with our neighbours but we don’t know anyone else at all.
ما با همسایگان خود در ارتباط سر تکان دادن هستیم، اما هیچ کس دیگری را نمی شناسیم.
You need at least a nodding acquaintance with the rules of chess to understand the book.
برای فهمیدن کتاب حداقل باید با قوانین شطرنج آشنایی سر تکان دادن داشته باشید.
deciduous plant with large deep green pedate leaves and nodding saucer-shaped green flowers.
گیاه همیشه سبز با برگهای سبز عمیق و بزرگ به شکل دست و گلهای سبز به شکل کاسهای که سر به پایین هستند.
If can choose, nodding a bowl of clear soup is better than hoosh much, because hoosh is to use butter and flour attune to become, drink much also be a kind of burden to the body.
اگر میتوانند انتخاب کنند، سر تکان دادن یک کاسه سوپ شفاف بهتر از هوش زیاد است، زیرا هوش به استفاده از کره و آرد برای تبدیل شدن و هماهنگی نیاز دارد، نوشیدن زیاد نیز میتواند یک بار برای بدن باشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید